مىكشيدند و تصوّر نمىكردند اينطور غير متوقّعانه و غير منتظره ايشان لباس عاريت تن را خلع و به خلعت تجرّد و غفران مخلّع گردند ؛ حتّى براى خود حقير نيز بسيار غير منتظره و مستبعد مىنمود .
حدود سه سال قبل از اين واقعه وقتى كه براى اوّلين بار ايشان به ناراحتى قلبى ( پارگى شريان آئورت ) دچار گشتند ، اين حقير توفيق ملازمت و مصاحبت ايشان را به مدّت دو هفته در بيمارستان قائم عليهالسّلام در مشهد مقدّس پيدا كردم . در ابتدا به مدّت شش روز كه در بخش
ccu
بسترى بودند كمتر صحبتى ردّ و بدل مىشد ، ولى پس از انتقال به بخش به مدّت هشت روز دائم و تمامالوقت در خدمتشان بودم ، و از اين فرصت براى مطالب و مسائلى كه در نظر داشتم ايشان را در زحمت و افاضه و افاده قرار مىدادم ؛ چه شبها كه تا صبح هر دو بيدار بوديم و از هر درى سخنى و از هر مطلبى و موضوعى گوهرى ارزشمند و درّى شاهوار نصيب مىگشت ، و بنده تمام مطالب آن شبها و روزها را بر روى كاغذ مىنوشتم تا بعد به صورت مبيضّه و منقّح درآورم .
سفارشهائى از مرحوم علّامه در زمان كسالت جهت امور بعد از رحلت
به ياد مىآورم شبى سخن از ارتحال به عالم آخرت بميان آمد و ايشان همانطور كه روى تخت خوابيده بودند فرمودند : آقا سيّد محسن ! من مىخواهم امشب مطالبى را به شما بگويم ، خوب دقّت كن و بخاطر بسپار !
من قرار بود در اين كسالت از دنيا بروم ، و براى مدّتى نيز رفتم ولى مرا برگرداندند و به من فرصت كمى دادند كه هر چه سريعتر به نوشتههاى خود بپردازم ، ولى گفتند : معلوم نيست كه بتوانى همهء آنها را به اتمام برسانى .
اگر از دنيا رفتم مرا در حرم مطهّر يا صحن در قسمت پائين پا دفن كنيد ، و الّا در قسمت پشت سر ؛ و راضى نيستم كه در قسمت بالا سر و يا مقابل حضرت دفن شوم . و هيچ يك از ارحام و آشنايان را كه خارج از مشهد هستند مطّلع نكنيد ، زيرا آمدن به اينجا موجب زحمت و اذيّت است ؛ همين چند نفر