تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
و گويند كه روزى وى را نوازش مىفرمود و مىگفت : بهاء الدّين ! آمدن من به اين عالم جهت ظهور تو بود ، اين همان سخنان قول منست ، و تو فعل منى ! و دربارهء فرستادن او نزد مولانا شمس الدّين تبريزى به دمشق و حالات وى در بين راه چنين گويد : چون به قونيه رسيد مولانا شمس الدّين خدمتهاى سلطان ولد را با مولانا تقرير ميكرد و مىگفت كه : من وى را چنين گفتم و وى جوابم چنين مىداد ، و بشاشت بسيارى نمود . پس گفت : مرا از موهبت حقّ تعالى دو چيز است : سَر و سِرّ . سر را در راه مولانا به اخلاص فدا كردم ، و سرّ را به بهاء الدّين ولد بخشيدم . اگر بهاء الدّين را عمر نوح بودى و همه را در اين راه صرف كردى آنش ميسّر نشدى كه در اين سفر از من به وى رسيد ؛ اميد است كه از شما نيز نصيبها يابد . چون خدمت مولانا به جوار حقّ پيوستند بعد از روز هفتم ، چلپى حسام‌الدّين برخاست و با جمع اصحاب پيش سلطان ولد آمد و گفت : مىخواهم كه بعد اليوم بر جاى پدر نشينى و مخلصان و مريدان را ارشاد كنى و شيخ راستين ما باشى ، و من در ركاب تو غاشيه بر دوش نهاده بندگى كنم ؛ و اين بيت بخواند :
بر خانهء دل اى جان آن كيست كه استاده * بر تخت شه كه باشد جز شاه و شاهزاده
سلطان ولد سر نهاد و بسيار گريست و فرمود كه : الصّوفى أولى بخِرقَته و اليَتيم أحرى بحِرفَته . همچنانكه در زمان والدم ، خليفه و بزرگوار بودى همچنين در اين زمان خليفه و بزرگوار مائى . [ 1 ] مطالب « طرائق الحقائق » راجع به وصايت ظاهر و باطن و همچنين درباره مسأله وصايت ظاهر و باطن نسبت به حضرت شاه نعمت الله ولىّ رضوان الله عليه در كتاب « طرائق الحقائق » و غيره چنين مذكور است ! آنگاه آن سرور دودمان امامت ، خلفاء و درويشان و مخلصان را طلب داشته
هامش
[ 1 ] - نفحات الانس جامى ، منتخبى از صفحات 463 ، 469 ، 470 ، 471
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 507 | السيد محمد محسن الطهراني