منصب ولايت عهد و ارشاد طوايف عباد را به ولد ارشد خود ، شاه خليل الله تفويض فرمود و گفت :
مطالب « طرائق الحقائق » راجع به وصايت ظاهر و باطن
ما را به درگاه حىّ قيّوم مىبايد رفت . آنكه ما را غسل دهد از اوتاد و كسى كه بر ما نماز گزارد از اقطاب خواهد بود . و چون دو روز گذشت و روز پنجشنبه بيست و دوّم شهر رجب المرجّب سنه اربع و ثلاثين و ثمان مأة ( 834 ) در رسيد كلمهء طيّبه شهادتين بر زبان عرفان بيان جارى ساخته ، طاير روح مقدّسش بجانب حظائر انس پرواز نمود .
از وقوع اين حادثهء شامله ، نائره حزن و الم بر كانون درون اشراف بنىآدم تافت ؛ و از حدوث اين واقعهء كامله ، فزع اكبر در عالم اصغر سمت ظهور يافت . مريدان و خلفاى آن حضرت بجاى اشك ، خون دل از ديده گشودند ؛ درويشان سلسله و اصحاب هدايه از غايت اندوه در خاك و خونِ ديدهء خود غلطان بودند . صعوبت آن مصيبت نه به مثابهاى بود كه زبان قلم به كيفيّت تحرير آن تواند پرداخت ، و شدّت اندوه آن تعزيت نه آن مرتبه داشت كه قلم و زبان شرح آن را در اين اوراق مبين تواند ساخت .
چون زمانى از رحلت آن حاوى كمالات انسانى گذشت ، باباحاجى نظامالدّين كيجى كه خليفة الخلفاى سلسلهء نعمت اللهيّه بود و در آن وقت در اقليد توابع ابرقوه مىبود به طىّ الارض حاضر گرديده ، به وظائف آداب و سنن به غسل آن حضرت قيام نمود . بعد از آن مِحَفَّه آن سرور را به مسجد جامع كرمان برده ، سادات و علماء منتظر بودند كه آيا سعادت امامت و پيشنمازى از كدام سعادتمند خواهد بود .
ناگاه أمير شمس الدّين محمّد ابراهيم بمى از بم آمده و با كسى متكلّم نگرديده ، و در پيش ايستاد و بر آن جنازه مغفرت اندازه نماز گزارد . آنگاه تابوت منوّر را به ماهان برده در خانقاه مقدّسه ، كه حالا مطاف طواف اكابر آفاق است به خاك سپردند ! [ 1 ]
هامش
[ 1 ] - مجموعه در ترجمهء احوال شاه نعمت الله ولىّ ، ص 192 و 193