و نيز در كتاب « تاريخ كرمان » گويد :
الحاصل آن جناب در پنجشنبه بيست و دوّم رجب سنه هشتصد و سى و چهار در شهر كرمان به جنان خراميد . مدّت عمر آن بزرگوار يكصد و چهار سال بود . يك شب قبل از ارتحال به مريدان وصيّت فرمود كه : نعش مرا غسل داده كفن نموده در مسجد جامع شهر كه از بناهاى مبارز الدّين محمّد است بگذاريد . بر من نماز نخواهد گزارد مگر قطب زمان و ولىّ حقّ . مريدان به فرموده عمل نموده منتظر بودند كدام امام نماز گزارد . ناگاه سيّد شمسالدّين ابراهيم پدر راقم « بمنامه » كه مستغنى الوصف است با سر و صورت خاكآلود از بم وارد شده به نماز آن جناب قيام نمود . نعش را مريدان بدوش كشيده به ماهان بردند و در همان موضع كه سيّد شمسالدّين صلاح ديده بود دفن كردند . [ 1 ]
در اينجا نيز مشاهده مىكنيم كه آن جناب وصىّ ظاهرى داشتند و باطنى ، كه هر كدام از آنها به مهمّ خود و تكليف الهى قيام مىنمودند . و اين يك مسأله اعتبارى و سليقهاى و دلبخواهى نيست . چه بسا بزرگانى كه فردى را در بين اولاد و ارحام و منتسبين خود نيافتند كه به او وصيّت نمايند ، و آن را در خارج از حيطهء روابط و تعلّقات ظاهرى و نسَبى و خويشاوندى قرار دادند ؛ زيرا مسأله چنان كه گذشت خارج از محدوده اعتبار و تعلّقات شخصى و نفسانى است ، و كار ولىّ خدا و عارف بالله بر محوريّت حاقّ واقع و مصلحت حقيقى و الهى دور مىزند ، نه بر محوريّت ملاكات دنيوىّ و زد و بندهاى متعارف مادّى و شيطانى .
از باب مثال مرحوم قاضى رضوان الله عليه به هيچ يك از آقازادگان خود وصيّت نكردند ، و وصىّ ظاهرى خود را مرحوم قوچانى قرار دادند . ايشان در وصيّت نامهشان نسبت به امور شرعى و حقوقى و امور روحانى و سلوكى چنين نگاشتهاند :
هامش
[ 1 ] - تاريخ كرمان ، ص 579 و 580