تكوينى و عقلى است ، و امّا در وصىّ ظاهر تعبّدى و نقلى و تنزيلى است ؛ مانند حجّيت كلام امام عليهالسّلام و يا كلامى كه شخص از امام عليهالسّلام نقل كند . در صورت اوّل نفس كلامى كه از امام عليهالسّلام شنيده مىشود حجّيت عقلى و طبعى دارد ، و امّا در صورت دوّم خير ؛ مگر اينكه دليلى بر قبول كلام فردى از ناحيه امام عليهالسّلام وارد شود .
و روى همين اصل اطاعت از وصىّ ظاهر نه عقلًا و نه شرعاً الزامى نيست ؛ و اينكه چشم بسته هر چه بگويد بايد پذيرفت ، ابداً اينطور نيست و بايد كلام او را با ملاكات شرعيّه و عقليّه سنجيد ، اگر منافات نداشت آنگاه انسان به آن عمل مىكند .
و امّا مطلب و مسأله در مورد ولىّ خدا و عارف كامل اينطور نيست ، و بايد سمعاً و طاعةًبدون برو برگرد و بدون چون و چرا هر چه از او بعنوان امر و دستور صادر مىشود فوراً به منصّه اطاعت و انقياد درآورد ؛ چنانچه توضيح اين مسأله قبلًا گذشت و إن شاء الله نيز قدرى دربارهء او سخن خواهيم گفت .
و امّا آنچه مرحوم حدّاد قدّس الله نفسه دربارهء عدم منافات بين طريق وصىّ ظاهر و وصىّ باطن و تأييد آن دو يكديگر را فرمودند عين حقّ و عين واقع است . زيرا راه اولياى خدا و مسير آنان راه صدق و راه خلوص و راه حقّ و توحيد است ، و در توحيد ديگر تو و منى معنى ندارد ، و از مصالح دنيوى و دواعى نفسانى و آنچه مردم بدان مبتلا و درگير مىباشند اصلًا و ابداً خبرى نيست ، و اگر باشد در مشروعيّت طريق آن دو تأثير خواهد گذارد ؛ زيرا از جانب وصىّ ظاهر ، او نمىتواند با فعل و گفتار ولىّ باطن مخالفت كند ( و فرض مسأله هم درباره ولىّ باطن است ) و ولىّ خدا نبايد فردى را وصىّ ظاهر خود كند كه با روش و منهاج ولىّ خداى ديگر كه پس از او زمام امور تربيت و تزكيه را بدست مىگيرد تعارض و تنافى داشته باشد ، و اين خلاف فرض است .
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 505
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٥٠٥