شاگرد از شاگردان مرحوم قاضى به آقاى قوچانى رجوع نمود ؟ و ايشان به كدام يك از آنها نامه نوشت و يا بطور شفاهى خود را در مقام استاد پس از مرحوم قاضى قلمداد كرد ؟ و يا از شاگردان مرحوم آقا سيّد احمد كربلائى كدام يك به مرحوم آقا سيّد ابوالقاسم لواسانى كه وصىّ ظاهرى ايشان بود مراجعه كردند ؟
از اينجا استفاده مىشود كه رجوع به وصىّ ظاهرى فقط يك ارائه طريق است ، آن هم براى مبتدئين و آنها كه چندان سررشته و اطّلاعى از ميزان رشد و ارتقاء روحى و كمالات استاد ندارند ، و در رجوع به افراد صالح و حائز شرائط دچار سردرگمى و تشويش خواهند شد ؛ و امّا براى خود شاگردان ولىّ كامل و عارف و اصل و يا براى افرادى كه مىتوانند به فرد أكمل و أعلى و أزكى مراجعه كنند ( چون علّامه طباطبائى قدّس سرّه و غيره ) رجوع به وصىّ ظاهر ، هم عقلا و هم عرفاً و هم شرعاً محلّ اشكال و شبهه است . و اين نكته بسيار مهمّ و قابل دقّت است .
در جائى كه در شرع رجوع به اهل ذكر به عنوان يك تكليف الهى و عقلى واجب شمرده شده است ، چنانچه مىفرمايد : ( فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) [ 1 ] ، و يا آياتى كه دلالت بر وجوب اطاعت از فرد اعلم را مىكند ، و در لسان روايات نيز به حدّ تواتر بيان شده است ، آنوقت به چه دليل شرعى و غيره انسان مىتواند به غير أعلم و أبصر با وجود آن مراجعه نمايد ؟ ! در اينجا است كه آنچه نبايد بشود پس از ارتحال حضرت والد رضوان الله عليه به وقوع پيوست ، و عدم توجّه به اين نكتهء حياتى خسران و خسارتى را بر مكتب و مرام و ممشاى بسيارى از مدّعيان پيروى و اتبّاع از آن مرد الهى و رجل مَيدان توحيد و معرفت وارد آورد ، و اى كاش كه اين چنين نمىشد و اين گونه پيش نمىآمد !
هامش
[ 1 ] - سوره النّحل ( 16 ) ذيل آيه 43 ، و سوره الأنبياء ( 21 ) ذيل آيه 7