چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست * همچو لاله جگرم بى مى و پيمانه بسوخت
ترك افسانه بگو حافظ و مى نوش دمى * كه نخفتم به شب و شمع به افسانه بسوخت [ 1 ] و [ 2 ]
رجوع مرحوم علّامه به وصىّ مرحوم قاضى به دستور علّامه طباطبائى بوده است
و امّا تعبيرى كه ما از ايشان دربارهء مرحوم آية الله آقا شيخ عبّاس هاتف قوچانى وصىّ رسمى مرحوم قاضى رضوان الله عليه مىشنيديم اين بود : « ايشان مرد بىهوائى بود و مرد صادقى بود ؛ و مىگفت : من در خودم چيزى نمىبينم كه مرحوم قاضى مرا وصىّ خود قرار داده است . » و بيش از اين ما از مرحوم والد دربارهء ايشان مطلبى نديديم .
حقير در سالهاى آخر حيات مرحوم والد قدّس سرّه شبى از ايشان پرسيدم : آقاجان ! ما كه خود از نزديك مرحوم آقا شيخ عبّاس قوچانى را ديده بوديم و از خصوصيّات روحى و ميزان كمالات ايشان مطّلع بوديم ؛ شما هم كه در كلمات و تعابيرتان اضافه بر آنچه ما تشخيص دادهايم مطلبى نيفزودهايد ؛ حال اين سؤال براى من هست : به چه حجّت و دليل منطقى شما در تطبيق برنامه سلوكى و دستورات به ايشان مراجعه كرديد ؟ و آيا صرف وصايت ايشان حجّت را بر شما تمام نموده بود و ديگر نيازى به ابرام و الزام از ناحيهء ديگر در خود نمىديديد ؟
ايشان پاسخ دادند : من سر خود به ايشان مراجعه نكردم ؛ و رجوع من به ايشان به خاطر وصايت ايشان از ناحيه مرحوم قاضى نبود ، بلكه من شاگرد علّامهء طباطبائى بودم و دستورات سلوكى را از ايشان مىگرفتم . و تا آخر زمانى كه در نجف بودم باز تحت نظر و إشراف مرحوم علّامه طباطبائى بودم ؛ ليكن وقتى مىخواستم به نجف مشرّف شوم ايشان براى اينكه من با فردى كه مرحوم قاضى
هامش
[ 1 ] - حافظ ، طبع پژمان ، ص 15 ، ( تعليقه )
[ 2 ] - توحيد علمى و عينى ، مقدّمه ، ص 35