خود ايشان و تشريح مراتب فعليّت ايشان نيز فردى چون حضرت ايشان : والى ملك ولايت و فاتح اقليم وحدت و تجرّد را طلب مىنمايد ؛ و لذا بهتر آنست كه عنان قلم را در همينجا بدست گيريم و به همين مقدار اكتفاء نمائيم ، و به طريق ديگر معرفت و شناخت استاد كامل كه طريق معرّفى و اثبات ولىّ سابق و عارف قبلى است بپردازيم .
دوّمين ملاك شناخت استاد كامل معرّفى او از ناحيه ولىّ خدا مىباشد
دوّمين ملاك جهت شناخت استاد و عارف بالله معرّفى و ارائهء آن از جانب ولىّ خدا و عارف كامل است . البتّه ناگفته نماند كه معرّفى ولىّ خدا و اثبات لياقت و اهليّت تربيت و دستگيرى يك فرد ممكن است به دو صورت تحقق پذيرد ، چنان كه خود مرحوم والد قدّس سرّه در كتاب « روح مجرّد » فرمودهاند :
كلام مرحوم علّامه در « روح مجرد » دربارهء وصايت
از حضرت آقا كراراً سؤال مىشد كه : علّت آنكه مرحوم قاضى أعلى الله مقامه شما را وصىّ خود در امور عرفانيّه و سلوكيّه و توحيديّه قرار ندادند و جناب آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى هاتف را قرار دادند چيست ؟ !
ايشان مىفرمودند : وصايت ظاهرى دارد و باطنى .
امّا وصىّ ظاهر ، آن كسى است كه استاد در ملأ عامّ او را وصىّ خود قرار مىدهد و مىنويسد و امضاء مىنمايد و معرّفى مىكند . و به مذاق مرحوم قاضى كه عالمى بود جامع و مجتهد و ذوالرّياستين من العلوم الظّاهريّة و الباطنيّة حتماً بايد كسى باشد كه داراى علوم ظاهريّه از فقه و اصول و تفسير و حديث و حكمت و عرفان نظرى بوده باشد تا سدّ شريعت شكسته نشود و دو مجرا و ممشى در جريان نيفتد ؛ و اين اصلى بود كه مرحوم قاضى بسيار بدان تكيه داشت و براى شريعت غرّاء خيلى حساب باز مىكرد . خودش يك مرد متشرّع به تمام معنى بود و معتقد بود كه : شريعت است كه راه وصول به حقائق عرفانى و توحيدى است و به قدرى در اين مسأله مجدّ بود كه از كوچكترين سنّت و عمل استحبابى دريغ نمىكرد ، تا جائى كه بعضى از معاندان گفتند : اين درجه از زهد و اتيان اعمال مستحبّه را كه قاضى انجام مىدهد از روى اخلاص نيست . او مىخواهد خود را در خارج بدين شكل و