بزرگوار عماد العلماء الربّانيّين حضرت آية الله آقاى حاج سيّد على لواسانى أدام الله ظلّه الوارف نقل نمايم .
پس از ارتحال مرحوم والد قدّس الله نفسه روزى براى ملاقات با آية الله لواسانى به اتّفاق بعضى از دوستان و ارحام به منزلشان مشرّف شديم . ايشان پس از قرائت حمد و طلب مغفرت و علوّ درجات براى مرحوم والد فرمودند : ايشان در بىهوائى و صفاى نفس و رفض انانيّت و خوديّت نظير نداشت ، و من در عمرم به مانند ايشان برخورد نكردهام .
روزى به ايشان عرض كردم كه من مىخواهم يك جفت نعلين از طهران براى شما تهيّه كنم ، و هر وقت آماده شد به شما اطّلاع مىدهم . آمدم طهران و به دكّان كفّاشى رفتم و يك جفت نعلين زرد با خصوصيّاتى كه مدّ نظر داشتم سفارش دادم ، و پس از آماده شدن گرفتم و به مشهد آمدم و خواستم آنها را به منزل ايشان بياورم . ايشان قبول نكردند و فرمودند : من به منزل شما و ملاقات شما خواهم آمد . و قرار شد كه در ساعت مشخّص به منزل ما تشريف بياورند .
قبل از آمدن ايشان دو نفر از اهل علم كه مقيم طهران بودند نيز به منزل ما آمدند و در طىّ سخنان شروع كردند نسبت به ايشان اهانت و بىادبى نمودن و سخنان نامربوطى بر زبان جارى ساختن . من هر چه سعى كردم كه موضوع را برگردانم و آنها را از ادامه اين جسارتها منصرف سازم و جواب آنها را بدهم ممكن نشد ، و لذا سكوت كردم و ديگر چيزى نگفتم . و با خود گفتم : همين كه آقا تشريف آوردند عملًا كارى خواهم كرد كه اينها حساب كار خودشان را بدانند و بفهمند ميزان ارادت من نسبت به ايشان چقدر است .
پس از گذشت اندك زمانى والد شما تشريف آوردند و نشستند ، و قدرى كه از مجلس گذشت عرض كردم : آقا ! من آن نعلين را كه گفته بودم آوردم ، امّا ميل دارم خودم آن را پاى شما كنم . ايشان با تعجّب و شرم و حياى مخصوصى
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 489
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٨٩