تواضع هر چه باشد و در هر مرتبه از شدّت و قوّت باشد باز مسأله جنبه دوئيّت و افتراق بين بنده و پروردگار را از بين نمىبرد ؛ و گرچه نفس در مقام بروز و ظهور بسيار خود را كوچك و حقير مىشمارد و از آنچه ديگران در اين ارتباطات و معاشرتها و داد و ستدها بدان اشتغال دارند پرهيز و دورى مىنمايد ، ولى باز نفس به نفسانيّت خود هنوز باقى است و ضعف در مقام بروز موجب از بين رفتن آن هنوز نشده است و خطر هنوز باقى است .
تواضع عارف از جنبه خلقى در مىآيد و جنبه ربّى پيدا مىكند . بدين معنى كه طلوع اين صفت از نفس او طلوع آن از ذات حضرت حقّ است ، و ديگر در اينجا عارفى و متواضعى باقى نمانده است تا تواضع كند و همه را به يك نظر و يك ديدگاه نگاه كند . او به خلق از منظر إله نگاه مىكند و منظر إله كه تواضع ندارد . تواضع از صفات خلقى است نه ربّى ، و از مقتضيات ادب و ارتباط در عالم كثرت است نه در عالم وحدت ، در آنجا عبوديّت است نه تواضع .
عارف خود را يك عبد مىبيند و عبد به ملك مولى و اربابش به يك چشم نگاه مىكند نه اينكه تواضع مىكند ، گرچه در انظار اين عمل به صورت تواضع و ادب و فروتنى جلوه كند . و نمىخواهد ديگران به او تواضع كنند ، زيرا اين مسأله را با مقام عبوديّت خود در برابر حقّ منافى احساس مىكند ؛ و به مقتضاى عمل و تكليف در عالم كثرت اجازه نمىدهد كسى با او از اين ديدگاه و منظر برخورد داشته باشد .
مرحوم آقا راجع به بوسيدن دست ايشان توسّط افراد اظهار ناراحتى و عدم رضايت داشتند ؛ امّا نسبت به بوسيدن پاى ايشان توسّط اشخاص آن چنان منقلب مىشدند و عكسالعمل نشان مىدادند كه شخص را از كردهء خويش پشيمان مىكردند ، و ديگر براى هميشه جرأت تكرار اين كار را پيدا نمىكرد .
حكايتى از آية الله حاج سيّد على لواسانى در بى هوائى و صفاى نفس مرحوم علّامه
در اينجا مناسب مىبينم حكايتى را در ارتباط با موضوع سخن از عالم