سراغ معيارها و شاخصهاى ديگر رفت ؛ از همان اوّل انسان بايد خطّى دور آن فرد بكشد و او را از ذهن و فكر خود براى هميشه خارج سازد .
و اگر شخص در اين مسائل چنانچه ذكر شد نقطهء ضعفى از خود نشان نداد ، بايد آنوقت به سراغ ساير محكها و آزمايشها رفت و از آنها براى رسيدن به مطلوب مدد گرفت . تا جائى كه نوبت به رسوخ و تثبيت اسماء و صفات جماليّه و جلاليّه حقّ در نفس ولىّ مىرسد ، و اينكه آيا اين حالات و اطوار و كردار او كه تماماً حكايت از جلوات و اشراقات از ناحيه حضرت حقّ است به نحو حال و مقطعى و زمانى است يا اينكه در نفس و جان او به صورت ملكه و دوام درآمده است . و بدين جهت است كه بوعلى در « اشارات » از اين مقام چنين تعبير آورده است :
كلام بوعلى سينا دربارهء تثبيت اسماء و صفات جماليّه و جلاليّه در نفس ولىّ
و المُتَصرِّفُ بفِكرِه إلى قُدسِ الجَبَروتِ ، مُستَديمًا لِشُروقِ نور الحَقِّ فى سِرّه ، يُخَصُّ باسم العارِف . [ 1 ]
« آن شخصى كه جنبهء توجّه و نظر او يكسره به عالم جبروت اتّجاه و سمت دارد و دائماً نور حقّ در سرّ و سويداى او طلوع مىنمايد به او عارف گفته مىشود . »
گرچه در اينجا جناب بوعلى سينا حقيقت عرفان و خصوصيّت عارف را توجّه فكر و انديشهء او به سمت عالم جبروت دانسته است - و در اين مطلب بايد تأمّل نمود و چه بسا گفته شود كه مرتبه عارف بالاتر از اين وضعيّت و موقعيّتى است كه ايشان ترسيم نمودهاند - ولى از آن جهت كه اين رتبه و موقعيّت را براى عارف به نحو دوام و ثبات مىبيند نه به نحو حال و مقطعى ، خود مطلب صحيح و متقنى است ؛ و چه بسا اين حال براى برخى به عنوان حال و موقّت حاصل
هامش
[ 1 ] - شرح الاشارات و التنبيهات ، نمط نهم ، ج 3 ، ص 369