تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
چون ديدم ديگر بحث فائده‌اى ندارد مطلب را قطع كردم و عرض كردم : إن‌شاءالله به زودى صدق گفتار و عرائض حقير بر شما منكشف خواهد شد . ايشان فرمودند : فلانى خيلى از شما تعريف مىكند و مىگويد : علم او بسيار زياد است و چه و چه . . . بنده عرض كردم : اين حرف ايشان نيز بىحساب و بىجهت نمىتواند باشد . على كلّ حال مدّتى از اين جريان گذشت ، تا روزى حقير براى زيارت ايشان و ارحام به منزلشان رفتم . اتّفاقاً مصادف شد با روزى كه بطور هفتگى مجلس روضه برقرار بود و از قضاء آن شخص محترم نيز به اتّفاق تعدادى از شاگردان و مريدها و دوستان خود شركت داشتند و بر حسب اتّفاق هنگام نهار من در كنار ايشان قرار گرفتم . پس از صرف نهار ايشان رو كردند به من و با تعبيرى نه چندان مناسب از حالات مرحوم والد رضوان الله عليه كه در آن زمان در قيد حيات بودند سؤال نمودند ، و با وجود اينكه بنده از تعبير ايشان ملول و مكدّر گشتم پاسخ ايشان را به نحو اجمال اداء نمودم . در اين وقت ايشان با لحنى بسيار بىادبانه و استهزاءگونه رو كردند به بنده و از احوال ما و كيفيّت اعاشه و گذران معاش و زندگى سؤال كردند . و اين سؤال به نحوى اداء شد كه نه فقط به شخص حقير بلكه به قاطبه طبقه روحانيّت و علماء نظر داشت ( و بنده از ذكر كلام ايشان به جهت رعايت عفّت و ادب در محاوره صرف نظر مىكنم ) و طبعاً مريدان و دوستان ايشان نيز شروع كردند به خنديدن و خوشحالى نمودن . بنده ديدم سكوت در برابر يك همچنين مرد بىتربيت و بىادبى كه بى محابا به كل‌ّنظام روحانيّت و جامعه علم و تقوى دست تعرّض و تعدّى دراز نموده و مىتازد جائز نيست ، و لذا با كلامى بسيار مؤدّبانه ولى قاطع و محكم پاسخ دندان شكن به او دادم و مجلس را در بهت و سكوت قرار دادم . ايشان كه توقّع چنين جوابى را از بنده نداشت ناگهان عنان اختيار از كف بداد و با كلماتى ناموزون و سخنانى درشت شروع به هتّاكى