مبتدئين هست و شخص و اصل از حيطه تكليف خارج گشته است ، و يا اينكه : شريعت چون پوست و قشر است براى حقيقت ، و كسى كه به حقيقت كه همان مغز و لبّ توحيد است و اصل شد ديگر پوست را بايد رها كند ، و امثال اين عبارات كه تماماً كفر و زندقه است و فقط و فقط به جهت اغواء خلق بىاطّلاع و بهرهكشى و انتفاع و باركشى از آنان و استحمار و استعباد و استعمار ايشان ساختهاند مىپردازند .
اينان چون نمىتوانند در تحت اوامر و نواهى الهى و التزام به تكاليف به منويّات شوم و خواستهاى خودكامه خود برسند ، آمدهاند و اصل تكليف و شرع را از بن قطع و انكار كردهاند ، و روى اين اصل به هر عمل حرام و مهلكى مبادرت ورزيدهاند .
البتّه بايد توجّه داشت كه ادراك اين مرتبه براى عموم افراد قابل حصول است و نياز چندانى به تخصّص و كاردانى در مسائل سلوكى و عرفانى و نفسانى ندارد . در اين مرتبه حتّى عوام هم مىتوانند به شناخت نسبى دسترسى پيدا كنند ، و اگر نسبت به مسألهاى دچار ترديد و تشكيك گرديدند به اهل خبره مراجعه و از آنان استفسار به عمل آورند .
از اينجا به بعد مسأله قدرى ظريفتر و عميقتر مىشود ؛ بدين صورت كه ممكن است فردى رعايت همه موازين شرعى را بنمايد و به همه تكاليف به احسن وجه با رعايت آداب و لوازم آن عمل نمايد ، حتّى ترك مكروهات و اتيان به مستحبّات در خلوت و جلوت را بجاى آورد و به اذكار و اوراد ليلًا و نهاراً قيام نمايد ، امّا هنوز گرفتار نفس و وسوسههاى فتنهانگيز آن باشد ، و تمام اين امور جهت التذاذات نفسانى صورت پذيرد ( و شرح اين مطلب در يكى از فصول خصوصيّات عارف و اصل گذشت ) . در اينجا ديگر افراد عادى و معمولى را يارا و توان آن نيست كه به مسائل نفسى و گرفتاريهاى روحى و قلبى اين فرد پى ببرند ؛
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 476
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٧٦