و در باب تقليد نيز از امام عليهالسّلام وارد است كه مىفرمايد :
فأمّا مَن كانَ مِن الفُقهاء صائنًا لنَفْسِه حافِظًا لِدينِه مُخالِفًا علَى هَواهُ مُطيعًا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِ أن يُقلِّدوه . [ 1 ]
« هر فردى از فقهاء كه داراى اين شرائط باشد : نفس خود را از ورود در شبهات و مهالك نگه دارد ، و پاسدار و حافظ دين خود باشد ، و بر هواى نفس غلبه كند ، و مطيع اوامر مولاى خويش بوده باشد ، بر مردم عوام است كه از او تقليد كنند . »
مقصود امام عليهالسّلام تحقّق ملكه قدسى است كه او را از وقوع در مهالك و خطرات و زلّات و لغزشها مصون و محفوظ مىدارد . تازه اين مسأله مربوط به تقليد است ؛ امّا مسأله بيعت و تسليم به فردى جهت دستگيرى و ارشاد بسيار خطيرتر و حسّاستر است . ما يك مسأله نفس شنيدهايم امّا خبر نداريم كه درون اين لفظ و محتواى او چه عالمى از اسرار و نكتههاى سربسته و غوامض از مفاهيم و معانى نهفته است . به هر كسى كه مىرسند مىگويند : از نفس گذشته است . هر كسى را كه مىخواهند تعريف كنند مىگويند از نفس گذشته است . هر كه حالتى از زهد و ريا بر خود گرفت مىگويند از نفس گذشته است . هر كه در غذا و مَلبس و مسكن اندكى با مردم فاصله گرفت مىگويند : فلانى از نفس گذشته است . اين افراد نفس را با نَفَس اشتباه گرفتهاند كه در هر دقيقه حدود پنجاه بار مىآيد و مىرود . جان من چه كسى از نفس گذشته است ؟ دم شتر به زمين مىرسد تا يكى در قرنى پيدا شود كه از آن گذشته باشد .
محك زدن شخصى كه او را از نفس گذشته مىپنداشتند
خدايش رحمت كند مرحوم جدّ مادرى ما را جناب عماد الذّاكرين حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد عبدالحسين معين شيرازى تغمّده
هامش
[ 1 ] - احتجاج ، ج 2 ، ص 458 ؛ تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليهالسّلام ، ص 300