الله برحمته كه انصافاً مردى بود با لطف و صفا و اهل تهذيب و تزكيه و معنى . روزى با ايشان صحبت از فردى داشتم كه از شاگردان مرحوم آية الله استاد و مربّى نفوس و اخلاقى كبير آقاى حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله عليه بود و در طهران مجالس و محافلى داشت و خود به صحبت مىپرداخت ؛ و مرحوم جدّ ما نيز فى الجمله ارادت و سرسپردگى خدمت ايشان داشت . ايشان مؤكّداً اصرار بر اين داشتند كه اين فرد از نفس و آثار نفسانى و نفسانيّات گذشته ، و مرحوم انصارى نيز در همان زمان سابق بر اين مسأله تصريح داشتند .
محك زدن شخصى كه او را از نفس گذشته مى پنداشتند
اين حقير از آنجا كه از نزديك با او حشر و نشر داشتم و اطوار و حالات او را مشاهده مىكردم ديدم با مبانى و ملاكاتى كه براى تشخيص حالات روحانى با نفسانى در اختيار داريم تعارض و تضادّ كلّى دارد و بهيچوجه قابل تطبيق و سازگارى نمىباشد ؛ لذا بنده هم در مقام انكار كوتاهى ننمودم و شديداً اين مسأله را از او نفى كردم . ايشان فرمودند : راجع به عبارتى كه از مرحوم انصارى ( ره ) دربارهء ايشان شنيده شده چه مىگوئى ؟ عرض كردم : حقيقت نفس حقيقتى بسيار پيچ در پيچ است و تو در تو ؛ ممكن است فردى در بعضى از ظهورات و بروزات نفس با ديگران اندك اختلافى داشته باشد ، امّا اين دليل نيست از همهء عقبات و كريوههاى مهلك آن عبور نموده باشد . و به عبارت ديگر : تحقّق اين مسأله در بعضى از حالات و زواياى نفس با تغيير و تحوّل اساسى و تبدّل جوهرى كه نفس و نفسانيّات بالمرّه و بالكليّه از وجود برزخى و ملكوتى انسان رخت بربندد و جاى خود را به ملكه طهارت سرّ و پاكى ضمير بدهد ، اختلافى به تفاوت زمين تا آسمان را دارد ( چنانچه در نوشتار « رساله بحرالعلوم » گذشت ) و قطعاً مرحوم انصارى رضوان الله عليه مسأله ملكه طهارت و قداست نفس را در همه مراتب و عوالم آن شخص مدّ نظر نداشتهاند .
مرحوم جدّ ما رحمة الله عليه از پذيرش اين مطلب إبا مىنمود ، و حقير نيز