بالا گذشت . و يا افرادى كه ادّعاى ولايت و خلافت مقام ارشاد و دستگيرى پس از حضرت والد قدّس الله اسراره را داشتند ، اكنون كه بطلان راه و ادّعاى آنان به وضوح روشن و معلوم گشته و خود را از هر سلاح و دليل و حجّتى خالى و عارى مىبينند ، در مقام ردّ همه آن مسائل و مطالب و ادّعاها برآمده و بالكلّ آنها را انكار مىكنند و خود را من جميع الجهات منزّه و مبرّى نموده ، ديگران را متّهم به دروغ و تهمت و انتساب خلاف مىنمايند ! ! آيا اين دروغ نيست . و اگر نيست پس چه هست ؟ ! جالب اينجاست كه بسيارى از اين مطالب بعينه در نوارها و يا نوشتجات و نامهها مكتوب و موجود است .
و همينطور افرادى كه با وعدههاى پوچ و بىاساس مردم را به بازى گرفتهاند و با إخبار از وقايع آينده اين خلق حيران و سرگشته را ملعبهء هواها و خواستها و سرگرميهاى خويش نمودهاند ، و با اين گفتارها و مطالب شيرين و عوامپسند درصدد رونق و گرمى بخشيدن به محافل و مجالس خود برمىآيند ، و وقتى خلاف آنها ثابت مىشود مىگويند بدا حاصل شده است . آنها نمىتوانند بگويند : ما دروغ گفتهايم ، ما از روى نفهمى و جهالت اين مطالب را مطرح كردهايم ، ما به حقيقت مطلب نرسيده ، اين طرّهات و مزخرفات را سرهم بافتهايم ! زيرا شخصيّت آنان زير سؤال مىرود و كوس رسوائى آنان بر بام نواخته مىشود و ديگر كسى به دنبال آنان جمع نمىشود ؛ لذا مىآيند و گناه مطالب چرند و خرافه خود را برگردن تقدير و مشيّت بيچاره مىاندازند و خدا را در اين مسأله گناهكار و مقصّر قلمداد مىكنند . تو گوئى آنها خود هيچ عيب و نقصى ندارند و كلام آنها وحى منزل بلكه بالاتر از آنست ، و اين خلاف متوجّه ملائكه و مدبّرات عالم امر است كه كلام آنها را جامه عمل نپوشاندهاند و آنها را در پيشگاه خلق رسوا ساختهاند ؛ و اگر دستشان برسد حلقوم جبرائيل و ميكائيل و غيره را چنان بفشارند كه خفه شوند و اثرى از آنان باقى نماند تا ديگر كسى جرأت نكند
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 468
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٦٨