امّا به جهت رعايت ادب و احترام و اينكه ساليان متمادى براى ما زحمت كشيدهاند و رنج و تعب تربيت و تزكيه ما را متحمّل شدهاند امروز در جلسهء ايشان شركت مىكنيم و از فردا ديگر نمىرويم .
پس از اين نيّت حركت مىكند به سمت منزل مرحوم آخوند ، و درحاليكه هنوز خورشيد طلوع نكرده بود دقّ الباب مىكند ؛ پس از مدّتى مرحوم آخوند درب را باز مىكند و ايشان سلام مىكند . يك مرتبه مرحوم آخوند مىگويد : سلام عليكم و زهر مار ! اى فلان و فلان و فلان شده براى چه آمدى اينجا ؟ برو گم شو ! و چه و چه . . . و درب را محكم مىبندد . و مرحوم آقا شيخ محمّد بهارى مانند كسى كه كوه بر سرش خراب شده همينطور مات و مبهوت در انديشه رفتار و كردار مرحوم آخوند پشت در مىماند .
مدّتى به اين نحو سپرى مىشود و سرانجام مرحوم آقا شيخ محمّد چون راه و چارهاى را در برابر خود نمىبيند يكسره به قبرستان وادى السّلام مىرود و در آنجا سكونت اختيار مىكند . گويند بمدّت شش روز در آنجا مىماند و پس از انقضاى مدّت ، يك مرتبه حالش دگرگون مىشود و مشاهده مىكند عجب ! اين چه حالتى بود كه براى او پيش آمد ، او كجا و اين حالات كجا ؟ او بندهاى بيش نيست و در اين اقيانوس بىانتهاى مخلوقات الهى همچون پر كاهى بيشتر جايگاهى ندارد و حسابى روى او باز نمىشود . همانجا به روى زمين مىافتد و شروع به استغفار مىكند و از خداى بزرگ طلب بخشش و عفو مىنمايد ، و شكر از تنبّه و استبصار و توجّه را بجاى مىآورد ، و از همانجا به سمت منزل مرحوم آخوند استاد سلوكى خويش حركت مىكند و درب منزل را بصدا در مىآورد . گويا مرحوم آخوند پشت درب منتظر او بودند ، كه بلافاصله درب را باز مىكنند و او را سخت در آغوش مىكشند و با كلمات و عبارت بهجتآور و مسرّتزا از او استقبال مىكنند ، و او را بسيار مورد لطف و تفقّد خويش قرار مىدهند و به
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 442
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٤٢