تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
عمر در يكى از شهرهاى ايران زندگى مىنمود . امّا از آنجا كه در طول مدّت زمان استفاده از محضر مرحوم قاضى نتوانسته بود به همه استعدادات خود جامهء فعليّت بپوشاند و نقاط نقصان و ضعف نفسانى را ترميم بخشد ، لذا مراتب كمال و حصول تجرّد در او به انتهاء نرسيده و هنوز تا وصول به اين مرتبه و درجه راه درازى را در پيش داشت . و با اين وصف خود را از تبعيّت و اهتداء توسّط فرد كامل مستغنى و بىنياز مىپنداشت . تا اينكه بالأخره ديو سركش نفس امّاره در او سر به طغيان برداشت و خود را در مقام و بارگاه ربوبى از همه افزون ديد و كسى را ديگر در مقابل خود نمىتوانست مشاهده كند ، و بدين لحاظ در يك جهنّمى از تبختر و تكبّر و انانيّت و ظلمت فرو رفت كه ديگر سر بر نياورد . از او نقل شده است كه : گاهى كه از شهر به قصد مسافرت خارج مىشوم تمام شهر در ظلمت و تاريكى فرو مىرود ! و با اين بيان مىخواهد بگويد : اين نفس شريف و نورانى و پر بركت و بهاء من است كه بر سر اهالى شهر نورافشانى نموده‌است ، و خداوند به بركت نفس من اهالى اين شهر را مستفيض و بهره‌مند نموده است ، و اگر من از اين شهر بخواهم خارج شوم ديگر نور و بهائى در اين شهر باقى نمىماند و شهر جملگى در ظلمت و كدورت فرومىرود . مرحوم والد مىفرمودند : اين ظلمت و كدورتى كه اين شخص مشاهده مىنمود ظلمت و انانيّت نفس خود او بود كه به اين صورت براى او تجلّى پيدا مىكرد . يعنى انانيّت و نفسانيّت او آنچنان قوى و قدرتمند و شيطانى شده بود كه وجود خود را تنها محل افاضه و لطف حضرت حقّ مىديد و بس ، و هيچ فرد ديگرى را در اين شهر قابل و لايق اين مرتبه و اين فيوضات نمىديد ! و بر اين اساس حضور خود را موجب فيضان رحمت حقّ ، و خروج خود را موجب سلب اين توفيق و قطع اين فيوضات احساس مىنمود ؛ و به عبارت ديگر : گويا فقط در اين شهر يك نفر مؤمن و موحّد بود و آن همين شخص مىبوده است ! و پناه بر
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 445 | السيد محمد محسن الطهراني