نحوى شانه خالى مىكرد ، و يا با عبارات و كلمات به نحو ايماء و اشاره و كنايه به قسمى بيان مىكرد كه در مآل به نفع او و موافق با نيّات او از آب درآيد ( به اين نكته خيلى بايد توجّه و دقّت كرد ) و يا در كيفيّت رفتار به گونهاى عمل نمايد كه آن اثر مطلوب از آن رفتار مشهود نگردد .
روزى مرحوم والد رضوان الله عليه به يكى از شاگردانشان فرموده بودند كه به بنده بگويد فلان مطلب را در جلسهء دوستان و رفقاء مطرح كنم . وقتى آن شخص اين مطلب را از طرف والد معظّم مطرح نمود ، به نحوى بيان كرد كه گويا بهتر است خود ايشان اين موضوع را بيان كند . بنده حدس زدم از آنجا كه ايشان بسيار مايل بود توسّط خودش اين موضوع مطرح شود ، جورى مسأله را بيان كرده است كه گوينده ايشان باشد ( با اينكه حضرت والد تصريح كرده بودند كه حقير آن را بيان كنم ) و آخر الأمر هم خود ايشان قضيّه را مطرح كرد . اين يك نمونه بسيار كوچك و ناچيز بود كه به عنوان مثال در اينجا ذكر كردم . و فقط خداى متعال مىداند و بس كه با اعمال چنين روش و شيوهاى چه انحرافات و چه اعوجاجات و چه تدليسها و چه خيانتها در مكتب و ممشاى بزرگان به وقوع پيوستهاست . و إنشاء الله به برخى از آنان در همين كتاب اشاره خواهيم نمود .
مَثل عارف به تقريب و تشبيه مثل طفل خردسال است كه هنوز به تعلّقات و وابستگيهاى دنيا و زرق و برق آن نيالوده است . طفل خردسال اگر مسألهاى را ببيند بدون دخل و تصرّف آن را بازگو مىكند ، زيرا در نفس او جز نفس همان قضيّه چيز ديگرى نقش نبسته است . و در مقام شهادت و ردّ امانت همان چيز را كما هو هو اظهار و ابراز مىنمايد . امّا همان طفل آنگاه كه با گذشت زمان و احساس لذّتها و الَمها و كسب تعلّقات و جاذبهها منافعى براى خود در نظر گرفت و امور را در راستاى همان منافع تطبيق و مقايسه نمود ، مىبينيم كه
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 438
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٣٨