جهان آنِ تو و تو مانده عاجز * ز تو محروم تر كس ديده هرگز
چه محبوسان بيك منزل نشسته * بدست عجز پاى خويش بسته
نشستى چون زنان در كوى إدبار * نميدارى ز جهل خويشتن عار
دليران جهان آغشته در خون * تو سر پوشيده ننهى پاى بيرون
چه كردى فهم از دين العجائز * كه بر خود جهل مىدارى تو جائز
زنان چون ناقصات عقل و ديناند * چرا مردان ره ايشان گزينند
اگر مردى برون آى و نظر كن * هر آنچه پيشت آيد زان گذر كن [ 1 ]
مياسا يك زمان اندر مراحل * مشو موقوف همراه رواحل
خليل آسا برو حق را طلب كن * شبى را روز و روزى را بشب كن
بگردان زان همه اى راهرو روى * هميشه لا احبّ الآفلين گوى
و يا چون موسى عمران در اين راه * برو تا بشنوى إنّى أنا الله
ترا تا كوه هستى پيش باقى است * جواب لفظ أرْنى لن ترانى است
برو اندر پى خواجه به اسراء * تفرّج كن همه آيات كبرى
برون آى از سراى امّ هانى * بگو مطلق حديث من رأنى
گذارى كن ز كاف كنج كونين * نشين بر قاف قرب قاب قوسين
دهد حقّ مر ترا از آنچه خواهى * نمايندت همه اشياء كما هى [ 2 ]
و امّا مطلب و نكتهء پنجم :
رعايت مبانى و آداب علم و درايت و اخلاق و ديانت اقتضاء مىكند كه انسان نسبت به امورى اظهار رأى و عقيده كند كه در آن امر بصيرت و خبرويّتى بهم رسانيده است ، و نسبت به امورى كه چندان اطّلاع و سر رشته ندارد از اظهار نظر و حكم جدّاً پرهيز نمايد . چنانچه اين مسأله در روايات و احاديثى كه از ائمّه
هامش
[ 1 ] - هر آنچ آيد به پيشت زان گذر كن ؛ نسخ . ( تعليقه )
[ 2 ] - گلشن راز .