( قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَ رَزَقَنى مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُريدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُريدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقى إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ ) [ 1 ] .
« شعيب گفت : اى طائفه و خويشاوندان و اقوام من ! شما مرا مطّلع سازيد از آنكه اگر من از جانب پروردگارم داراى حجّت و برهانى بوده باشم ، و آن پروردگار به من از نزد خودش روزىِ نيكو عطا مىكند ( باز من پرستش و اطاعت او را نكنم ؟ ! ) و من اراده ندارم كه خودم كارى را انجام دهم كه شما را از آن نهى مىنمايم . من درخواستى و اراده و نيّتى ندارم مگر اصلاح بقدرى كه در خودم توان و قدرت مىيابم . و توفيق من نيست مگر بواسطهء او ؛ بر او توكّل كردهام و به سوى او بازگشت مىنمايم ! »
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه دارى و آيين سرورى داند
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بندهپرورى داند
غلام همّت آن رند عافيت سوزم * كه در گداصفتى كيمياگرى داند
وفا و عهد نكو باشد ار بياموزى * و گرنه هر كه تو بينى ستمگرى داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم * كه آدمى بچهاى شيوهء پرى داند
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
هامش
[ 1 ] سوره هود ( 11 ) آيهء 88