نكته چهارم : پس از آنكه معلوم شد صحّت گفتار خالق و مخلوق و آمر و مأمور ، راحم و مرحوم ، و وجه صحّت و علوّ اين تعابير بنا بر رأى پيشگامان فلسفه و عرفان اسلامى امثال محيى الدّين عربى و تلامذهاش ، همچون قونوىّ و قيصرىّ ، و مثل عالم فقيه و نبيل و عارف بىبديل غائب از انظار و افكار در مدّت هفت قرن : سيّد حيدر آملى ، و مثل فقيه و حكيم خبير و بصير و دانشمند فرزانه الهى : ملّا صدراى شيرازى و امثالهم كه حقّاً و واقعاً حقّى عظيم بر اسلام و مسلمين و مؤمنين و پيروان أميرالمؤمنين عليه أفضلالصّلوات و أكمل تحيّات المصلّين دارند كه با كتب برهانيّه و شهوديّه خود به اسلام خشك شده در اثر غلبه افكار حشويّه و ظاهريّون و اخباريّون تهى مغز و سبك درايت ، جان نوينى بخشيدند و درخت توحيد را از نو آبيارى كردند و خُطب « نهجالبلاغة » را باز به خاطرها آوردند ، اينك عرض مىكنيم : عبارتى را كه مرحوم آيةالله حكيم قدّس سرّه در پايان تعليقه و فتواى خود مرقوم داشته بودند كه : ( وَ ما تَوْفيقى إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ )
« و نيست توفيق من مگر بواسطه خداوند . من بر او توكّل كردهام و بسوى او بازگشت مىنمايم . » داراى دو نكته و اشاره است :
اوّل : همين معناى آن كه درخواست اين امور از خداوند است .
دوّم : آنكه مىخواهند بفهمانند : آيه دلالت بر دوئيّت آمر و مأمور و راحم و مرحوم دارد ؛ زيرا براى خودش خوديّتى و توفيقى را در مقابل خدا و توكّلى و انابهاى در برابر خدا بيان كرده است .
آرى ، مطلب از اين قرار است ولى آيا خوديّتى و توفيقى و توكّلى حقيقى را بيان مىكند يا اعتبارى ؟ !
اگر حقيقى باشد درست نيست ، زيرا در برابر ذات و صفت حقّ براى هيچ ذرّهاى از ذرّات استقلال نيست ، چه در وجود و چه در صفت .
و اگر اعتبارى باشد ، اين منافات با كلام صوفيّه ندارد بلكه عين مطلب آنها مىباشد . چنانچه خود حضرت شعيب على نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام كه بدين سخن لب گشوده است مرادش همين بوده است :
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 424
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٢٤