سمت خود دعوت نمايد . حكم الهى بايد بتّى و قطعى باشد نه احتمالى و احتياطى ، مگر در بعضى از موارد خاصّ كه اجتهاد فعلى و متعارف را به كشف حقيقت امر و حكم الله راهى نيست و ادلّهء موجوده از عهدهء اين مسأله نمىتوانند برآيند . و از آنجا كه تمام وجهه و همّت و ادراك علماى ظاهر و فقهاء عادى بر انجام نفس فعل به طريق ظاهرى و نِمود آن است و به جنبهء باطنى و معنوى و ربط آن كمتر توجّه و عنايت دارند ، لذا تمام تلاش و اهتمام خود را مصروف صحّت نفس عمل و تكليف از نقطه نظر ظاهرِ عمل نمودهاند ، و از مكلّف صرفاً صحّت عمل را بر اساس مبانى و ملاكاتِ موضوعهء خويش خواستهاند ؛ حال او در نيّتش چه مىگذرد و چگونه با اين عمل و عبادت خود را تطبيق مىدهد ، و از نقطه نظر جنبه معنوى و نفس آن كه همان جان و روح و حقيقت عمل است چه احساسى با آن فعل و عبادت دارد با او كارى ندارند .
احتياط در ديگر مكاتب ناشى از عدم وصول به حكم واقعى است
آنها از او مىخواهند بايد نماز طوافش را به نحوى اداء نمايد كه تمام حركات و سكنات و كيفيّت تلفّظ حروف از مخرج آنها طابق النّعل بالنّعل ( همچون يك فرد بليغ اديب خبير به اصوات حروف و تجويد قرآن ) از عهدهاش بر مىآيد ، و آنگاه نوبت به تهديد و ارعاب و تخويف مىرسد كه اگر چنان نشد چنين خواهد شد ؛ زنت بر تو حرام مىشود ، عقدت باطل خواهد شد ، ديگر زندگى نخواهى داشت ، و چه و چه . و طبيعى است كه يك همچنين فردى در قبال اين تكليف الهى چه بر سر او خواهد آمد و اين فريضهء حياتى بجاى افاضه روح و حيات و نور بر قلب او به چه كابوس وحشتناكى مبدّل خواهد شد .
حجّى كه بايد ابتدائش به انقطاع از ماسوىالله و تبتّل بسوى او شروع شود ، و در تمام اطوار و حركات و افعال جز ذكر حقّ و ياد حبيب چيز ديگرى بر ضمير او و ذهن او خطور ننمايد ، و تمام توجّه و حواسّش بايد به سمت عوالم ربوبى و ملكوت اين اعمال و افعال متمركز گردد ، براى او تبديل به جهنّمى