نخواند ؛ بگذارد استادش نماز خودش را بخواند و او پس از گذشت مدّت زمانى در وقت دلخواه خود نماز را بخواند ، تا بواسطه حُجب و حَيا و شرم ، استاد در محظور قرار نگيرد و نخواهد اجابت اين فرد را ردّ كند كه در اين صورت نيز تبعاتى را بدنبال آورد ؛ آيا اين طرز عمل با استاد صحيح است ؟
اين مطلب به نظر اين حقير كمال بىادبى و بىتربيتى نسبت به ساحت مقدّس ولىّ خدا تلقّى مىشود ، و خدا از اين مسأله نخواهد گذشت . ما خيال مىكنيم با تقاضاى تأخير صلوة ، ادراك فيض نماز جماعت را آن هم به امامت يك ولىّ خدا نمودهايم ؛ ولى از اين نكته غافليم كه آنچه را از سعادت و رشد و ادراك مطلب و ارتقاء فكر از دست دادهايم هزارها برابر ثواب و اجرى است كه به واسطه اقتداء به يك ولىّ خدا به دست آوردهايم . و اين نكته از اسرار و رموز مسأله تربيت و تزكيه و سلوك است و بايد سالكان راه خدا و پويندگان طريق فلاح و سعادت از آن غفلت نورزند و خداى ناكرده همچو گاو نُه من شيرده همهء زحمات و مراقبههاى خود را به يك خطاء و لغزش باطل نسازند .
و ما خود در زمان حيات مرحوم حدّاد و حضرت والد قدّس الله سرّهما از اين مسائل بسيار ديدهايم ، كه چگونه برخى از تلامذهء مقدّسنماى خشك مغز و متحجّر از ايشان اينچنين تقاضاهائى را مىنمودند و آنان را در محظور شرم و حيا قرار مىدادند ؛ و ما چقدر از اين مسأله رنج مىبرديم و وقتى در مقام اقدام و اعتراض برمىآمديم از طرف مرحوم والد دعوت به سكوت و آرامش مىشديم و صرفنظر مىكرديم .
در اينجا بمناسبت مطلب نكتهاى به نظر رسيد كه ذكرش را خالى از لطف نمىبينم :
تقاضاى أبوثمامه صيداوى در ظهر عاشورا جهت نماز چه وجهى دارد ؟
به ياد دارم در يكى از روزهاى دههء آخر ماه صفر بود ، و در منزل يكى از دوستان به جهت اقامه مجلس عزاء منبر مىرفتم . و اتّفاقاً بحث در آن روز همين