مرحوم قاضى كه مىديدند مطلب به اين شكل است اوّل افطارى خود را تناول مىكردند ، ولى به جهت استجابت تقاضاى رفقا و تلامذه خود نماز مغرب را به تأخير مىانداختند و در اوّل وقت خود نمىخواندند . و اين روش همينطور استمرار داشت . مرحوم والد قدّس سرّه از مرحوم علّامه قدّس سرّه سؤال نمودند : اين عمل چه معنائى دارد ؟ و چطور ممكن است فردى به شخصى همچو مرحوم قاضى به عنوان يك عارف كامل و خبير و بصير كه خود معترف است به مراتب كمال و علم شهودى و غير متعارف او ، و خود او ايشان را بارها و بارها تجربه و امتحان نموده است ، باز مىآيد و از فرد ديگرى تقليد مىنمايد و حتّى از ايشان درخواست مىكند كه طبق فتواى خود عمل نكند و نماز خود را به تأخير اندازد ، اين دو طرز تفكّر چگونه با هم جور در مىآيد ؟ !
مرحوم علّامه رضوانالله عليه پاسخ دادند : اين مطلب ايرادى ندارد ، زيرا مرحوم آقا سيّد أبوالحسن اصفهانى مجتهد بودند و تقليد از مجتهد بلامانع است ؛ و اگر فردى از شخصى تقليد نمود ديگر نمىشود در جزئيّات تخصيص و استثناء قائل شود و بعضى را از او و بعضى را سر خود از ديگرى تقليد نمايد ، مگر اينكه اعلميّت شخص ثالث براى او احراز شود .
تقاضاى شاگردان مرحوم قاضى نسبت به تأخير انداختن نماز اوّل وقت صحيح نبوده است
مرحوم والد قدّس سرّه در اينجا سكوت كردند و چيزى نفرمودند . و اكنون اين حقير ناچيز كه خوشهچين خرمن اين بزرگواران بر طبق محدوديّت فهم و كمال نقص وجودى خويش است معترف است كه حقّ با مرحوم والد رضوان الله عليه بوده است ، و پاسخ مرحوم علّامه طباطبائى قدّس الله سرّه ناتمام است ؛ زيرا :
اوّلًا : گرچه مرحوم آقا سيّد أبوالحسن مجتهد است و تقليد از او براى عوام ايراد و اشكالى ندارد ، ولى شاگردان مرحوم قاضى كه خود از فضلاء و اهل ادراك و بصيرت بودند مىبايست اين نكته را بفهمند كه ملاك اعلميّت در وجوب تقليد از مقلّد صرفاًتجمّع محفوظات و تدريس بيشتر و سنّ زياده نيست ؛