امام عليهالسّلام همهء مردم را به اين رتبه كه رتبهء اطلاقى علم است سوق مىدهد ، ديگر نمىتواند آنانرا امر به احتياط در فعل نمايد . و آيا تا به حال ديده شده است كه شخصى از امام عليهالسّلام سؤال نموده باشد و حضرت به او بفرمايند : به احتياط لازم و يا وجوبى بايد اين كار را انجام دهى ، و يا احتياطاً فلان كار را هم انجام بده !
البتّه ناگفته نماند كه بحث ما فعلًا در مقام اصل حكم و تنزيل آنست ، و الّا در مقام عمل چنانچه گذشت اوامر احتياطيّه در موارد خود نه در هر جا محَكّماند و عمل به آنها الزامى است چنانچه خواهد آمد ؛ و اين احتياط با احتياطى كه محطّ بحث ما است زمين تا آسمان متفاوت است . اين احتياط عين تكليف و نفس ارادهء شارع است و مخالفت با آن ، تبعات موبقه و مهلكه را بهمراه دارد .
اگر شخصى مسألهاى را از امام عليهالسّلام سؤال نمايد فوراً امام پاسخ او را بدون احتياط و ترديد و رعايت الأحوط فالاحوط مىدهد ، و جاى هيچگونه شكّ و ريبى را در او باقى نمىگذارد . بلى آن شخص در مقام عمل بايد احراز برائت ذمّه را در تطبيق فعل خود با مأمورٌ به واقعى بنمايد ، و اين همان نكتهاى است كه بدان اشارت رفت .
علم اولياى الهى همانند امام عليه السّلام علم كلّى شده است
بر اين اساس چنانچه حيثيّت امامت و شأنيّت ولايت اقتضاى چنين مرتبهاى را از علم و درايت مىكند ، نفس ولىّ خدا و عارف كامل كه به نفس امام عليهالسّلام متّصل است و از آن حضرت اشراب مىشود و علم او به عنايت امام عليهالسّلام مبدّل به علم كلّى شده است ، همانند خود امام داراى نظر قطعى و ارادهاى بتّى و عزمى استوار و رأيى خللناپذير نسبت به احكام و تكاليف مىباشد ، و اگر در مسأله و يا موضوعى نظرى را ابراز داشت اين مطلب حكايت از اشراف او بر حقيقت مطلب و نفس الأمر مىنمايد ، و اگر چنانچه صلاح در پاسخ دادن نديد از ابراز و اظهار مسأله خوددارى مىنمايد و يا به نحوى مسأله را