كه آن عبارت است از رؤيت حقّ به چشم باطن و قلب . چنانچه مولى علىّ عليهالسّلام مىفرمايد : ما كُنتُ أعبُدُ رَبًّا لَم أرَه [ 1 ] ! « هيچگاه خدائى را كه نديدهام عبادت نكردهام ! » و حديث معروف : عَبْدى أطِعنى حتّى أجعلَكَ مِثلى ! و يا حديث معروف : لا يَزالُ يتقرّبُ إلىّ عَبدى بِالنّوافِل ، كه قبلًا ذكرش گذشت تماماً دالّ بر اين نكته مىباشد .
انسان زمانى به مقام عبوديّت مىرسد كه عملش از روى اتقان باشد
بناءً عليهذا عبادتى كه انسان را به اين مقصد و مقصود برساند در راستاى اين هدف قرار گرفته و مقبول و ممضى و قابل پذيرش از ناحيه پروردگار است ، و آنچه انسان را به اين رتبه نرساند مردود و مطرود و بدون ارزش و اعتبار خواهد بود ؛ و اين معنى حاصل نخواهد شد مگر با اتقان در طريق و جزم در عبادت و يقين به مطلوبيّت و انجاز دعوت از ناحيهء پروردگار .
كسى كه عملى را با شكّ و ترديد انجام مىدهد امكان ندارد قلبش در حين انجام عمل محكم و متقن و متيقّن به تكليف و راسخ باشد . او نمىداند كه اين عمل كه فعلًا به آن اشتغال دارد مورد تكليف است ، يا عملى كه پس از اين انجام مىدهد ؛ و امر به كدام يك از آن دو تعلّق گرفته است ! و لذا دائماً در نفس خود هنگام انجام فعل دچار يك نوع وسوسه و ترديد و شكّ مىباشد ؛ درست مثل كسى كه قبله را گم كرده و بايد به جهات مختلف نماز بگزارد . البتّه شكّى نيست كه در بعضى موارد نفس احتياط مورد تكليف است چنانچه در اخبار و ادلّه موارد آن مشخّص و روشن شده است .
امّا اينكه مكلّف نداند كه اين حكم نفس حكم الله واقعى است ، و فقط براساس احتياط مجتهد در فتوى بخواهد آن را انجام دهد ، اين مسأله با جزم به تكليف و تبعاً ارادهء بتّيّه و اعتقاد راسخ به عبادت كه موجب حضور قلب و قوّت
هامش
[ 1 ] - توحيد ، صدوق ، ص 308