تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
باشد ، و يا اينكه خدا به اين خواست و دستور راضى باشد ، و يا اينكه مورد قبول خدا باشد . و از آنجا كه عين ارادهء حقّ است ديگر فرقى نمىكند كه خدا اين دستور را بدون واسطه و وسيلهء وليّش به انسان بدهد يا توسّط او بدهد ، ابداً فرقى در ميان نيست . مردم از آنجا كه دستشان به خدا نمىرسد و او را خارج از حيطه فكر و ادراك خود مىشمرند ، مىآيند سراغ امام عليه‌السّلام و از او مىخواهند كه به توقّعاتشان جامهء عمل بپوشاند و حاجاتشان را برآورده سازد ، و هرچه مورد خواست و ميل آنان است انجام دهد ؛ و هرچه امام بگويد : من از پيش خود خواست و اراده‌اى ندارم ، اراده من تنفيذ مشيّت و تقدير او است ، و من نمىتوانم به اندازه سر سوزنى از اراده و ميل پروردگار تخطّى كنم ، و اگر زور شما به خدا مىرسد به من هم مىرسد ، زيرا ارادهء من جدا و مجزّاى از اراده و خواست او نيست بلكه يكى است ؛ ولى مردم نمىپذيرند و باز بر سر خواستها وتمنّيات خود تأكيد مىورزند ، زيرا امام عليه‌السّلام را همچو خود مىپندارند و خيال مىكنند حال كه او جسم دارد و حركت دارد و راه مىرود و مانند آنان صحبت مىكند ، بايد فهم او هم مانند آنان باشد و ادراك او همانند آنان باشد و خواست و ميل و لوازم نفس ( از تعلّقات و اميال و خواستها ) همه و همه مانند آنها باشد ، درحاليكه اين غلط است و صددرصد اشتباه و باطل محض است .

نوع تقاضاهاى ما از اولياء دين حاكى از جهل ما از مقام آنانست

امام عليه‌السّلام گرچه از نقطه نظر ظاهر و مادّه مانند ما است ، و از جهت تعلّقات به نفس و حيات مادّى و لوازم بقاء در عالم كثرت چون خود ما داراى اين ويژگيها و خصوصيّات استمرار حيات مىباشد ، ولى نفس او بطور كلّى با نفس ما تفاوت دارد و قلب او با قلب و ضمير ما فرق دارد ؛ نفس او از جزئيّت به كلّيت رسيده و قلبش به ذات حىّ قيّوم پيوسته است . او چه ربطى با ما دارد ، و