دو نشئه و دو رتبه ، دو اراده و دو خواست قائل مىشوند و دو طلب در دو وجود و موجود به تصوير مىكشند :
يكى مربوط به خداى متعال كه او را وجودى دور از دسترس و در پس پردههاى غيب مخفى و از انظار پنهان و از عقول به دور و از ادراك منعزل مىشمرند . اين خدا خداى مهجور و تبعيدى و دور از دسترس و مبهم و مجهول است ؛ كسى را ياراى رسيدن به او نيست ، و حتّى بحث و سخن گفتن از او هم مستوجب عقوبت و تبعات خطرناك است و بايد او را فقط بطور گنگ و مبهم فقط در نماز ياد آورد و در قرآن به او توجّه نمود و در ادعيه رجماً بالغيب از او درخواستى كرد ، و خلاصه همچو آنانى كه در روز قيامت يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ [ 1 ] اند با خدا نيز اين گونه عمل و رفتار مىنمايند ؛ طبيعتاً اراده و مشيّت او نيز يك اراده و خواست جدا و منفكّ از ظهورات و بروزات و در افقى بالاتر و اعلى و قاهر بر هر شىء و غير قابل فهم و دسترس شمرده مىشود .
امّا طلب و خواست ديگر كه قابل فهم و ادراك و لمس و دلنشين است در وجود امام عليهالسّلام و يا عارف كامل جستجو مىشود ؛ و به او توجّه مىشود و او را سزاوار براى همنشينى و صحبت و انس مىدانند و از او درخواست مىكنند و مطالبات خود را از او مىنمايند و بار خود را به دوش او مىاندازند و با وجود او كسى به سراغ اراده و خواست و تقدير پروردگار نمىرود .
غافل از اينكه اراده عارف و خواست و تقدير او نفس اراده و تقدير حضرت حقّ است ، و هر دو يك عين است و يك حقيقت است كه دو جنبه دارد و دو سر دارد كه از ذات حقّ نشأت مىگيرد و در نفس عارف جلوه مىكند . بنابراين خواست عارف كامل و دستور او عين دستور حقّ است ؛ نه اينكه مطابق
هامش
[ 1 ] - سوره فصّلت ( 41 ) ذيل آيهء 44