و از آنجا كه وجود آسمانها و زمين اصل و ريشهء وجود ظاهرى و خاكى انسان است و نفس ناطقهء او از آن دو نشأت مىگيرد ، پس آسمانها همان مراتب نفس است كه به سمت علوّ توجّه دارد و زمين همان تعلّق نفس است به مادّه و جرم و جسم خود . پس انسان از هر دو سمت حظّ و نصيب برده است ، درحاليكه فاعل كه وجود حضرت حقّ است بزرگتر است از انسان كه وجود فشرده و چكيدهء عالم خلقت است .
و مقصود پروردگار در اين آيه جنبه جسمانى و مادّى انسان نيست ، زيرا فرموده است : ( و ليكن بيشتر مردم از اين حقيقت غافلند ) . و اگر مقصود از وجود انسان همان جنبهء عنصرى و مادّى او بود ، ديگر اين غفلت چه معنائى پيدا مىنمود ؟ و از اينجا روشن مىشود كه هر ثناء و تمجيدى كه خداى متعال نسبت به انسان كامل و عارف و اصل روا دارد در حقيقت به خود او برمىگردد ؛ زيرا خدا است كه انسان را بر صورت و خصوصيّات وجود خود خلق فرموده است . »
بنابراين نفس ارادهء حقّ در ارادهء انسان كامل تجلّى مىيابد ، و اگر ما اراده و خواستى در عارف كامل مشاهده نموديم إنّاً كشف مىكنيم كه عين ارادهء حقّ در اينجا تبلور يافته است ؛ منتهى با اين تفاوت كه ارادهء حقّ در جنبهء مصدرى و مبدئى خود بدون صورت و شكل و حدّ و قيد و كمّ و كيف است ( زيرا در ذات او حدود و ثغور راه ندارد ) و همان اراده در مقام تجلّى و ظهور از نفس عارف با حدّ و قيد و كمّ و كيف در نفس ولىّ بروز و ظهور مىيابد . يعنى يك اراده كه به دو سمت تعلّق دارد : يكى ذات لا انتهاء و لا حدّ و لا وصف ، و يكى نفس عارف كه داراى حدود و قيود خلقى و حدوثى است ، ولى از جهتى فانى و منمحى در ذات لا حدّى و لا قيدى حقّ است و اين دو جنبه را با هم توأماً حفظ مىكند .
و از آنجا كه مردم در عالم غفلت و جهل بسر مىبرند و نمىتوانند كاملًا حقيقت توحيد را در مظاهر و ظواهر بعينه كما هو هو ادراك كنند ، مىآيند و بين
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 363
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٦٣