اشتران و استران نمود تا پايههاى أوهنُ مِن بَيت العنكبوت او را با آن استوار نمود ، و ظاهرى عوام فريب جهت رونق دكّان خدعه و تزوير دست و پا نمود .
سحر با معجزه پهلو نزند و دل خوش دار * سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد [ 1 ]
. . . . . . . . . .
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو بتأييد نظر حلّ معمّا مىكرد
ديدمش خرّم و خندان قدح باده به دست * وندر آن آينه صد گونه تماشا مىكرد
گفتم اين جام جهان بين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد [ 2 ]
بنابراين از آنجا كه نفس حقائق اشياء به صورت ملكوتيّه آن ، يعنى بالاتر و فراتر از صورت برزخيّه و مثاليّه در نفس ولىّ كامل حضور عينى و حقيقى پيدا مىكند ، ديگر كسى نمىتواند او را بفريبد و با قلب كردن يك واقعيّت او را گول بزند و با چهرهء سالوس و فريب و متظاهر به ايمان و تقوى او را منحرف سازد ، و با بياناتى لطيف و ظريف و زيبا و دلربا دل او را بربايد ، و با حركات و اطوار شيطنتآميز ، خود را به او نزديك و از مقرّبان و نزديكان و محارم اسرار او گردد .
يك وقت من مىخواستم مطلبى را از مرحوم والد قدّس سرّه مخفى كنم و در صحبت سخنى از او بميان نياورم ، ايشان خيلى سريع و بدون ملاحظه
هامش
[ 1 ] ديوان خواجه حافظ ، طبع پژمان بختيارى ، غزل 222 ، ص 99 :
بانگ گاوى چه صدا باز دهد عشوه مخر سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد ( نسخه بدل )
[ 2 ] ديوان خواجه حافظ ، طبع پژمان بختيارى ، غزل 111 ، ص 51