الحسن المهدىّ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ) به همان ملاك كلام عارفِ كامل ( نه هر مدّعى و كلاهبردار ) كه در تحت اشراف تامّ و سرّ و قلب امام حىّ معصوم عليهالسّلام قرار گرفته است و از وجود خود رسته و به وجود امام حىّ قيّوم عليهالسّلام پيوسته است و فناء ذاتى ( نه حتّى صفاتى و اسمائى و افعالى ) در ذات مقدّس حضرتش حاصل نموده است ، عيناً مانند كلام امام معصوم عليهالسّلام از حجّيّت ذاتيّه و الزام عقلى و فطرى برخوردار خواهد شد . و اين حجّيّت احتياجى به دليل نقلى و الزام تنزيلى و تعبّدى ندارد . و اگر ما مىبينيم كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مواقف مختلفه و حوادث بسيار بالاخصّ در روز هجدهم ذوالحجّة الحرام سنهء دهم هجرى ، و آخرين سال عمر خود در سرزمين غدير نصب خلافت و وصايت و ولايت بلافصل أميرالمؤمنين عليهالسّلام را نمود ، اين مطلب به جهت عقول ناقصه و افهام ضعيف و مدركات فعليّت نيافته ما است ( كه تا مسألهاى از شخصى بزرگ و با عنوان و اعتبار نشنويم خود به حقيقت و مغزاى مطلبى نمىرسيم ، و نمىخواهيم خود با معيارها و ملاكهائى كه خداى متعال براى ادراك صحيح موضوع و يا حكمى در برابر ديدگان ما قرار داده است به كنه مطلبى و حقيقتى برسيم ، و دائماً مايل هستيم كه بار خود را به دوش ديگرى بيندازيم و خود را از قيد و بند فحص و تحقيق و تدقيق رها سازيم و مسؤوليّت افعال خود را بر دوش ديگران قرار دهيم ) و الّا وصايت و خلافت علىّ نياز به تصريح ندارد و روز غدير خمّ نمىخواهد و نصّ رسول الله را نمىطلبد . نصّ پيامبر بايد در مسائل اعتباريّه و جعليّه قرار گيرد نه در مسائل فطريّه و ضروريّه و عقليّه ؛ و خلافت علىّ يك مسأله اعتبارى نيست كه با جعل جاعل رسميّت يابد و با الغاء آن از درجه اعتبار ساقط شود . خلافت علىّ يك امر واقعى و فطرى و جبلّى است ، و جعل جاعل كه به امور عقليّه و فطريّه تعلّق نمىگيرد . و اصلًا اين امور قابل براى وضع و يا رفع نمىباشد تا مشمول
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 353
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٥٣