تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
فى غَيْرِمَراتِبِهِمْ ، يُريدونَ قَتْلَ النَّفْسِ الَّتى قَدْ حَرَّمَ اللَهُ بِغَيْرِ عِلْمٍ . . . الحديث . [ 1 ]

فرو ماندن أبوبكر در جواب از سؤال يهودى و ارادهء قتل او

« روزى مردى يهودى در ايّام خلافت أبوبكر به مدينه وارد شد و از خليفه پيامبر سراغ گرفت ؛ او را نزد أبوبكر آوردند . يهودى رو كرد به أبوبكر و گفت : آيا تو خليفه رسول الله مىباشى ؟ أبوبكر پاسخ داد : آرى ! آيا به جايگاه و محراب پيامبر نگاه نمىكنى و مرا در اين جايگاه مشاهده نمىكنى ؟ ! يهودى گفت : اگر آن چنان است كه تو مىگوئى من سؤالاتى از تو مىكنم و تو بايد پاسخ آنها را درست بدهى . أبوبكر گفت : هر چه مىخواهى بپرس . يهودى سؤال نمود : به من خبر بده از آن چيزى كه در ملك خدا نيست ، و از چيزى كه نزد خدا نيست ، و از چيزى كه خدا عالم به او نيست ؟ در اين هنگام أبوبكر گفت : اين سؤالات مربوط به عقائد زنادقه و كفّار است ، اى يهودىّ ! در اين وقت مسلمانان كه در مسجد حضور داشتند حمله آوردند تا او را به قتل برسانند ؛ ابن عبّاس كه در ميان جمعيّت حاضر بود مانع گرديد و خطاب به أبوبكر گفت : از كشتن او دست بردار ! أبوبكر به او گفت : نشنيدى كه چه گفت ؟ ابن عبّاس پاسخ داد : اگر جوابش را مىدانيد بگوئيد و اگر نمىدانيد او را رها كنيد هر جا مىخواهد برود . أبوبكر گفت : او را از مسجد اخراج كنيد ! يهودى درحاليكه از مسجد بيرون مىرفت مىگفت : خدا لعنت كند قومى را كه در مكانى كه جاى آنها نيست قرار گرفتند ، و مىخواهند از روى جهالت فردى را بقتل برسانند كه خداوند قتل او را حرام كرده است . . . »
هامش
[ 1 ] - بحار الأنوار ، ج 10 ، ص 26 ، حديث 14