با وجود تكليف به رسالت و عمل بر طبق مذاق شرع نمىتواند با جناب خضر ادامه مسير دهد ؛ او بايد طبق تكليف ظاهر و عمل به مقتضاى قوانين شرعيّه رفتار كند ، و خضر بايد طبق حكم و دستور باطن عمل كند و اين دو با هم جور در نمىآيد .
حضرت موسى و خضر عليهماالسّلام دو ظهور متفاوت و دو تجلّى مختلف حضرت حقّ ميباشند
بنابراين با اينكه هم حضرت موسى و هم حضرت خضر هر دو ولىّ الهى و عارف بالله و محرم راز و سرّ توحيد بودند ، ولى حضرت حقّ دو ظهور متفاوت و دو تجلّى مختلف در آنها داشته است كه هر كدام منافى با ديگرى و در تضادّ با يكديگر بودهاند . و اين است سرّ توحيد و حقيقت تشؤّن پروردگار به شؤون مختلف و تعيّن او به اعيان مختلف خارجيّه و موجودات متفاوته ، با حفظ بساطت ذات و صرافت وجود حقّ ، و تشخّص حقيقى او كه همان تشخّص حقيقت وجود است به وحدت شخصيّه خارجيّه كه منافات با كثرت اعتباريّه در مقام جمع ندارد .
حضرت موسى گرچه به مقام رسالت و اولوا العزمى رسيده بود و صاحب شريعت و كتاب بود ، ولى هنوز در بعضى از مراتب فعليّت و توحيد به كمال نرسيده بود و احتياج به تربيت بيشتر و تحوّل افزونترى داشت .
از اينجا مسأله روشن مىشود كه علّت اختلاف در كلمات و دستورات و افعال عارف كامل و ولىّ خدا چيست ؟ علّت اختلاف در بروزات و ظهورات ، اختلاف در اراده و تجليّات حقّ است ؛ و عارف در مقام ابراز و اظهار هيچ استقلالى از خود ندارد تا بتواند دخل و تصرّفى در آن بنمايد و آن را كم و يا زياد كند و بر اساس مصلحت بمنصّه ظهور درآورد .
البتّه ثبوت اين مطلب پس از احراز مقام معرفت و توحيد ذاتى و فناء در ذات حضرت حقّ است ، نه اينكه هر بى سر و پائى سر از گريبان برآورد و ادّعاى چنين حالتى بنمايد .