عمل به ظاهر و حكم بر طبق شواهد و بيّنات و حكومت ظاهريّه و تطبيق أعمال و كردار بر قوانين عرفيّه و سيرهء عقلائيّه و احكام مدوّنه شرعيّه از جانب پروردگار تجلّى مىنمايد ؛ به مقتضاى اين مشيّت قتل نفس محترمه حرام و موجب قصاص و يا ديه و حبس و تأديب و غيره مىشود ، و همينطور تعدّى و تجاوز به حقوق غير موجب ضمان و إحقاق حقّ و غرامت و تأديب خواهد شد ، و هكذا در تمام احكام شرعيّه رعايت موازين ظاهريّه در محدودهء تعريف و تحديد شرعى بايد دقيقاً و مو به مو إعمال گردد .
از ملاقات با خضر ، حضرت موسى با نوع ديگرى از مظاهر تجلّى حقّ آشنا مىشود
امّا در قضيّه حضرت خضر مسأله به نحو ديگر است . مشيّت و خواست الهى در نفس حضرت خضر به جنبه باطن و سرّ قضايا و حقائق پشت پرده توجّه دارد ، و رعايت مصالح ظاهريّه و جوانب خارجيّه اصلًا مدّ نظر قرار نگرفته است . در هر جا كه ارادهء حقّ بر انجام عملى تعلّق بگيرد ، گرچه بر خلاف توقّع ظاهرى و انتظار عادى و عرفى باشد جناب خضر انجام مىدهد . كشتن طفل چند ساله در هر مكتب و منطقى و دينى حرام و غير قابل قبول است ، امّا وقتى مشيّت الهى بر انجام آن تعلّق مىيابد خضر جنبه اجرائى آن را برعهده مىگيرد ، درحاليكه هيچگاه حضرت موسى تن به اين كار نمىدهد و آن را بدور از شؤون رسالت و تكاليف خود مىشمرد ، و به شدّت با آن به مقابله برمىخيزد و چه بسا مرتكب آن را مجازات و اعدام نمايد . امّا جناب خضر اين كار را انجام مىدهد ، و نه تنها هيچ باكى از اين مسأله ندارد ، بلكه به فعل و عمل خود مباهات و فخر مىكند و خود را در اين مرتبه عبد مطيع و بندهء منقاد حضرت حقّ به حساب مىآورد ؛ و امكان ندارد از اين تكليف تخطّى نمايد و تخطّى و سستى خود را در انجام اين تكليف ذنب لا يُغفر مىشمرد و مستوجب عقاب و نكال پروردگار مىداند . و اين درحالى است كه هم حضرت موسى به مصالح و بواطن مسأله كاملًا آگاه است ، و هم حضرت خضر از قوانين تشريع و احكام منزَلهء بر حضرت موسى كاملًا وقوف