و اگر جهل با توضيح حضرت خضر بر طرف شود ديگر اعتراض چه معنى دارد ! و مگر حضرت موسى به جناب خضر اعتماد و وثوق نداشت كه حضرت خضر مجبور شد او را از خود براند و مرافقت خود را بيش از اين براى حضرت موسى صلاح نداند ! پس از اينجا روشن مىشود كه مسأله علم و خبرويّت كه در آيات به آن اشاره شده است مطلب ديگرى است غير از انكشاف واقع و اسرار پشت پردهء اين افعال و اعمال .
رابعاً اينكه : حضرت موسى پس از توضيح جناب خضر متقاعد شد كه نمىتواند با او همصحبت شود و اعمال او را مشاهده كند ؛ و خود نيز اعتراف نمود كه : چنان كه پس از واقعهء دوم باز مخالفت و اعتراضى از او مشاهده نمود عذر او را بخواهد و به راه خود رود . و اگر حضرت موسى صرفاًبراى انكشاف باطن و سرّ اين امور به دنبال جناب خضر رفته بود ، مىبايست به اين مرافقت و مصاحبت استمرار بخشد و هر روز سرّى از اسرار بر او منكشف شود و با هر فعلى و عملى از جناب خضر پردهاى از عوالم غيب بر او منكشف شود و بر علم او اضافه گردد ؛ نه اينكه خود را محروم كند و از نعمت اين فيض باز دارد ، ولو اينكه با اعتراض جناب خضر مواجه شود . زيرا انكشاف حقائق و رفع پردههاى جهالت و ضلالت در هر حال و هر مرتبهاى مستحسن و راجح است ، و بايد به خضر بگويد : گرچه من ايراد مىگيرم ولى شما ترتيب اثر ندهيد و به كار خود بپردازيد و حقيقت مطلب را هم به من بگوئيد ، اين چه ايرادى دارد ؟ پس بايد مطلب چيز ديگرى باشد .
تفسير مرحوم حدّاد از ملاقات حضرت موسى با خضر عليهما السّلام
در اينجاست كه حضرت حدّاد رضوانالله عليه پرده از راز اين معضل برمىدارد و مطلب را بسيار روشن و آشكارا براى پويندگان راه توحيد و معرفت حضرت پروردگار بيان مىكند .