پس از شروع و حركت انقلاب اسلامى ايران برمىگردد . در آن تابستان بنده كه طفلى خردسال ( در حدود هشت سالگى ) بودم به اتّفاق مرحوم والد رحمة الله عليه به مشهد مقدّس به قصد زيارت مشرّف شديم .
شبى در منزل يكى از آقايان علماى مشهد جهت بحث و مذاكره درباره حوادث و قضاياى پس از سنهء چهل و دو ، و كيفيّت اتّخاذ روندى مناسب و خطّمشيى مطابق با جريانات آن زمان دعوت داشتيم . از جمله مدعوّين آن جلسه مرحوم شهيد مطهّرى و شخصى بنام محمّد تقى شريعتى بود . در آن جلسه كه حدود سه ساعت به طول انجاميد ، بين مرحوم والد رضوان الله عليه و آن شخص مزبور بحثى پيرامون كيفيّت نزول وحى و حقيقت استقرار آن در قلب رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و ارتباط آيات قرآن كريم با حقائق عالم وجود درگرفت ، و آنطور به نظر مىرسيد كه فرد مزبور با بسيارى از مطالب متقن و قويم و حقيقى مرحوم والد مخالف است و بهيچوجه آماده پذيرش و تلقّى آنان نمىباشد . و خلاصه مجلس با حالتى خسته و جوّى سنگين و فضائى نه چندان خوشايند پايان پذيرفت . پس از مراجعت به منزل ، مرحوم آقا رضوان الله عليه به يكى از دوستان فرموده بودند كه : من اصلًا از اين شخص خوشم نيامد !
از اين قضيّه چند ماهى گذشت . روزى مرحوم والد رضوان الله عليه جهت شركت در مجلس ترحيم يكى از علماء به مسجد ارك طهران رفته بودند ، اتّفاقاً مرحوم مطهّرى رحمة الله عليه نيز در آن مجلس حضور داشت . پس از اتمام جلسه مرحوم مطهّرى مىآيند به طرف مرحوم آقا و پس از سلام و احوالپرسى اظهار مىدارند : چند روزى است كه آقاى محمّد تقى شريعتى به طهران آمدهاند ، اگر موافق باشيد به اتّفاق ملاقاتى با ايشان داشته باشيم . مرحوم والد قبول نمىكنند . مرحوم مطهّرى اظهار مىدارند : پس اجازه دهيد كه بنده به اتّفاق ايشان به منزل شما بيائيم ؛ باز مرحوم والد اين درخواست را نيز ردّ مىكنند و
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 33
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٣