شىء و ايجاد او اين چنين باشد ، هم فاعل آن شىء است و هم غايت و مقصد آن شىء . . . »
و در حديث قدسى نيز وارد است :
يا بنَ آدمَ ! خَلقتُ الأشيآءَ لأجلِكَ و خَلقتُكَ لأجْلى . [ 1 ]
« اى فرزند آدم ! من جملهء عالم را براى تو خلق نمودم ( كه تو به كمال برسى ) و تو را براى خود خلق نمودم ( كه وجود خود و آثار آن را در تو ببينم ) . »
بر اين اساس مسأله غايت با مسأله تطبيق فعل بر اساس مصلحت فرق مىكند ، در فعل حضرت حقّ مصلحت به معناى مذكور منتفى است ولى غايت و هدف وجود دارد .
نفس ارادهء ولىّ حقّ بر انجام كارى همان نفس ارادهء خداست
حال كه مطلب تا حدودى روشن شد مىگوئيم : عارف كامل نيز بر اساس مصلحت و دورانديشى و إعمال رويّه و تطبيق دادن عمل خود با مصالح و مضارّ نفس الأمريّه كارى انجام نمىدهد ، بلكه نفس ارادهء او بر انجام يك فعل همان نفس ارادهء حقّ است بدون تأمّل و تفكّر و إعمال رويّه .
أميرالمؤمنين عليهالسّلام براى فرستادن يك حاكم به شهرى يا كشورى نمىنشيند فكر كند و اصحاب خود را يك يك در نظر بياورد و حالات آنان را بسنجد و شرائط آن منطقه را در نظر بگيرد و يك فرد أصلح را براى آنجا كه با شرائط محيط آنجا وفق دهد كانديدا و انتخاب كند ؛ اين كارها مربوط به ما است و در حدود سعهء وجودى و ظرفيّت فكرى ما است .
او وقتى مىخواهد فردى را بفرستد ، همان فرد در نفس او حاضر مىشود بدون فكر و تأمّل ؛ و غير از آن در نفس او اصلًا وارد نمىشود . زيرا اراده و مشيّت خداى متعال كه از دريچه نفس مولى أميرالمؤمنين عليهالسّلام طلوع
هامش
[ 1 ] - كلمة الله ، ص 169 ( در اين كتاب به جاى « يا بن آدم » ، « عبدى » دارد . )