فقيه ، مجتهد ، اهل معرفت و باطن و صاحب علوم و اسرار غريبه . همان كسى كه مرحوم آيةالله حاج ميرزا حسين نائينى به اتّفاق بعضى از همطرازان خود يك ماه رمضان شبها به منزل ايشان مىرفت و از درس تفسير او در حيرت واقع مىشد . ايشان در شب اوّل ماه رمضان يك آيه از قرآن را انتخاب و درست يك ساعت در اطراف او بحث كردند ؛ به نحوى كه بزرگان حاضر در جلسه مىگفتند : تا به حال در عمرشان يك همچو تفسيرى به اين مرتبه از درجه و شأن و رُقاء نشنيده بودند . و در شب دوّم نيز ايشان همان آيه را به نحو ديگرى تفسير نمود و يك ساعت طول كشيد ، و همينطور تا سى شب . و هر شب تفسير بطور كلّى با شبهاى قبل تفاوت داشت . پس از انقضاى ماه فرمود : قرآن هفتاد بطن و تفسير دارد و من فقط بر سى بطن و تفسير آن وقوف دارم و از چهل تفسير و بطن آن خبرى ندارم ، و هستند افرادى كه از چهل تاى آن اطّلاع دارند . و ايشان داراى حالات و مكاشفات و مشاهدات برزخيّه و ملكوتيّه بوده است .
داستان حجّ نمودن مرحوم آية الله سلطان آبادى
ايشان سالى به قصد حجّ بيت الله الحرام از كوفه حركت مىكند به سمت مكّه ، درحاليكه سالها بود كه به بيمارى اگزما كه يك بيمارى پوستى و بسيار پرزحمتى است مبتلا بوده است ؛ و دائماً ايّام زمستان از دستها و بدن او خون و جراحت خارج مىشده است و ايشان را واقعاً به اذيّت و زحمت مىانداخته است .
هنگام خروج از كوفه مىايستد و عرض مىكند : خدايا ! من دارم به سمت خانه تو حركت مىكنم و دوست ندارم در حرم تو و در مشاهد تو با اين وضع و موقعيّت قرار بگيرم ! در اين هنگام يك مرتبه مشاهده مىكند هيچ اثرى از قروح و جراحتها بر بدن او وجود ندارد . حركت مىكند به سمت مكّه و به انجام اعمال و فرائض مىپردازد و پس از اتيان اعمال صحيحاً و سالماً بدون هيچ اثرى از آن مسائل به كوفه برمىگردد . همين كه به همان مكانى كه ابتداءً از خدا خواسته بود تا