آن متفاوت و باطنش يكيست ، مظاهر متفاوت ولى ظهور يكى است . عارف هر دو رتبه را يك مشيّت مىداند و به يك چشم به آن نگاه مىكند ؛ نه اينكه اصل و اولويّت را بر صحّت و سلامتى و سرور بگذارد و به مرض و ابتلاء به چشم يك اجنبى و مهمان ناخوانده و ناميمون نظر بيندازد و در صدد بيرون كردن آن از خانه برآيد ؛ و نه اينكه مرض و شدّت را استقبال كند و به آن دل خوش نمايد و از اينكه مبتلا به بليّهاى شده است ، در نفس خود احساس فخر و عظمت و خودبزرگبينى بنمايد و اين بليّه را موجب امتياز خود از ساير افراد بداند . هر دو غلط است و هر دو باطل است ، و هر دو ناشى از دوبينى و شرك است و با وحدت مخالف است .
مرض و صحّت در نزد ائمّه عليهم السّلام و اولياء الهى يكسان است
حقّ با مكتب اهل بيت است و با امام سجّاد عليهالسّلام است كه مىفرمايد :
« اگر براى من صحّت را خواستى مرا بدان راضى ، و اگر مرض خواستى بردبار و شاكر و صابر بدار . هر چه تو خواستى همان رضاى من است . »
امام باقر عليهالسّلام به عيادت جابر بن عبدالله انصارى كه بيمار بود تشريف آوردند و فرمودند : حالت چگونه است ؟ عرض كرد : در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و مرض را بر صحّت و موت را بر زندگى ترجيح مىدهم .
حضرت فرمودند : و امّا من اين گونه نيستم . اگر خداى براى من پيرى بخواهد ما نيز همان را مىخواهيم ، و اگر جوانى را تقدير كند ما نيز به همان رضا مىدهيم ، و اگر مرض را بپسندد من نيز مىپسندم ، و اگر شفا بخشد من نيز آن را مىطلبم ، و اگر بميراند من همان را خواهانم ، و اگر باقى بدارد من نيز طالب آن مىباشم .
زمانى كه جابر اين را از آن حضرت شنيد صورت حضرت را بوسيد و عرض كرد : راست فرمود رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كه : تو فرزندى از ذريّهء مرا ادراك خواهى كرد كه نام او نام من است و شكافنده علم خواهد بود ،