تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
ملامت مىنمودم كه چرا در اجراى دستور مرحوم والد كوتاهى نمودم تا اينطور موجب رنجش ايشان شده و مورد ملامت قرار گرفتم . و از طرفى نيز اين سؤال همواره در ذهن و فكرم مرا به خود مشغول مىداشت كه چه مصلحتى وراى اين دستور قرارداشت كه اينطور بر فقدان آن ، مرحوم والد بايد متأسّف و متأثّر گردند . تقريباً حدود شش ماه از اين قضيّه گذشت . روزى در مدرسه در حجره‌اى كه درس فلسفه داشتم نشسته بودم و منتظر آمدن دوستان و رفقاء بودم كه يك مرتبه بدون هيچ سابقه‌اى احساس كردم نقاط ضعف و مسائلى در درون نفس من وجود دارد كه آن مسائل بدون تحقّق اسباب و وسائل تربيتى از ناحيه استاد كامل امكان ندارد از بين برود ، و آن دستورى كه مرحوم والد رضوان الله عليه در شش ماه قبل جهت مراجعه به طبيب داده بودند براى از بين بردن بعضى از اين نقاط بوده‌است كه متأسّفانه با مسامحه حقير اين منظور عملى نگرديد ، و اگر بخواهد اين نتيجه حاصل شود بايد مسأله‌اى مشابه آن در آتيه رخ دهد تا بتواند اين مهمّ را به انجام برساند . حال صحبت در اينجاست : با كدام قاعده و ميزان براى يك فرد ميسّر است كه به اين نكته پى ببرد ، و با كدام رمل و اسطرلاب ، شخص مىتواند به اين نكات برسد و بعد براى درمان آن راه علاج مناسب را بيابد ؟ اگر انسان تا روز قيامت بنشيند و فكر كند و در احوال و مآل خود بينديشد امكان ندارد به اين مطالب برسد ؛ و فقط سر خود را با مسائل غير مفيد و عبث سرگرم نموده است . اينجا اشراف كامل استاد كامل و عارف و اصل مىخواهد . فردى كه با اشراف بر وجود انسان جميع شراشر وجود انسان و صفات و ملكات و غرائز و ضعفها و قدرتها ، همه و همه را بالعيان مشاهده مىنمايد و نسخه را بر طبق آن مرض تجويز مىنمايد ؛ و رجماً بالغيب دستور صادر نمىكند و همه را