آن زمان براى بسيارى قابل هضم و پذيرش نبود ولى بعدها به مرور زمان صحّت آنها به اثبات رسيد .
دستورات استاد كامل دربرگيرنده مصالح سالك و برخاسته از متن واقع است
از جمله روزى به حقير فرمودند : فلانى ! براى يكى از ارحام كه دچار كسالتى عصبى است از فلان دكتر وقت بگير و خودت او را نزد دكتر ببر . من در آن ايّام كه در مشهد مقدّس به تحصيل و تدريس فلسفه و فقه مشغول بودم از اين سخن متعجّب شدم و با خود گفتم : اين شخص مريض كه مخدّرهاى است از اقوام ما و شوهر دارد ، چرا شوهر او به پزشك مراجعه نمىكند و من كه طلبه و محصّل هستم بايد او را نزد طبيب ببرم ؟ ! و لذا قدرى در اين مسأله مسامحه نمودم ، و گرچه با مطبّ پزشك تماس گرفتم و گفتند : فعلًا پزشك به مسافرت رفته است ، ولى جهت اتّصال بعدى قدرى مسامحه نمودم ، و پس از گذشت يك هفته مجدّداً تماس گرفتم و براى مراجعه نزد طبيب وقت گرفتم . بر حسب اتّفاق در همان روز با شوهر اين مخدّره در راه برخورد نمودم و گفتم كه : براى فلان وقت به اتّفاق خانم ايشان نزد طبيب مىرويم . ايشان اظهار داشتند : ما خود ديروز به پزشك مراجعه كرديم و او هم مرض را عصبى تشخيص داد و ديگر نيازى به مراجعه بعدى نمىباشد . از ايشان خداحافظى كردم و به منزل مرحوم والد آمدم . به محض اينكه چشم ايشان به من افتاد فرمودند : آن مريض را نزد دكتر بردى ؟ عرض كردم : شوهر آن مخدّره اظهار داشتند كه مريض را نزد او بردهاند !
تا اين مطلب از دهان من خارج گشت ، ايشان با نگاهى كه حاكى از تأثّر شديد و از دست رفتن فرصت گرانبها مىبود فرمودند : عجب ! اينقدر صبر و مسامحه كردى تا شوهر آن مخدّره عيالش را نزد طبيب ببرد !
گرچه افرادى كه در آن مجلس حضور داشتند از اين برخورد قدرى آزرده و متعرّض شدند ، ولى خود حقير احساس كردم حسابى قافيه را باختهام و سعادت و فوزى عظيم از من فوت گرديده است . و همواره خود را سرزنش و