به يك منوال و يك جهت سوق نمىدهد و با يك چوب نمىراند ، و به عبارت ديگر : براى اشخاص از يك نسخهء مكرّر استفاده نمىكند و تير در تاريكى نمىپراند .
عارف كامل مواضع درد و مرض را به خوبى و بالعيان مىشناسد و تشخيص مىدهد و با اشراف كامل داروى مختصّ آن را تجويز مىكند . در آنجا كه بايد با جمال و سرور و شوق و ابتهاج برخورد نمايد همان را انجام مىدهد ، و در آنجا كه بايد با قهر و جلال و جبروت و مهميز و تنبيه وارد شود كوتاهى نمىكند . در تربيت عارف كامل ، شاگرد نه مأيوس و دلسرد و پژمرده مىشود ، و نه خودسر و لوس و نُنر و راكد و بىحركت و معجبِ به خود باقى مىماند . او با حركتى متين و استوار به سمت مقصد حركت مىنمايد و به كمال مىرسد .
مصالح انسان را بهتر و دقيقتر و روشنتر از خود انسان تشخيص مىدهد و آنچه را كه پيشنهاد مىكند عين حقّ و حاقّ واقع و متن نفس الأمر است ؛ و مصداق النَّبىُّ أولَى بكم مِن أنفُسِكم [ 1 ] در وجود او تجلّى مىيابد .
استنكاف از دستورات استاد كامل موجب از دست دادن فرصت و تضييع عمر است
روزى مرحوم والد قدّس سرّه به يكى از شاگردانشان كه سِمت علمى و فرهنگى داشته و دارد فرمودند : شما بايد به كسوت روحانيّت و زىّ اهل علم درآئيد ، و سعادت شما در اين مسأله نهفته است . آن شخص كه بهيچوجه آمادگى پذيرش اين مطلب را نداشت با ارائه دلائل واهى و عبث به ردّ نظريّه ايشان پرداخت و خود را در تشخيص مسائل اجتماعى از ايشان آگاهتر و خبيرتر نشان مىداد . مرحوم والد نيز مطلب را رها كردند و ديگر سخنى با او در اين مقوله به ميان نياوردند .
هامش
[ 1 ] - مقتبس است از روايات « كمال الدّين و تمام النّعمة » ص 337 ؛ و « خصال » ص 311 : « فقال النّبىّ صلّى الله عليه و آله و سلّم : ألستُ أولى بكم من أنفسِكم ! » ؛ و در « سنن الكبرى » ج 5 ، ص 135 : « إنّى أولى بكم من أنفسكم . » و نسائى در « خصائص أميرالمؤمنين » عليهالسّلام ، ص 101 : « ألم تعلموا أنّى أولى بكم من أنفسكم ! »