روزى اينجانب با ايشان راجع به مسأله روحانيّت و به كسوت اهل علم درآمدن آن فرد گفتگو مىكردم و از استنكاف آن شخص اظهار تأسّف مىنمودم . ايشان فرمودند : بله ! اينها هيچ از مصالح و سعادت خود خبر ندارند و خيال مىكنند همه چيز را مىدانند ، درحاليكه در جهل خود گرفتارند و بدين لحاظ عمر خود را به تخيّلات و اوهام و وساوس مىگذرانند .
سپس فرمودند : ( ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم ) [ 1 ] . « اينست ميزان و مقدار آنها از دانش ! » . و طرفه آنكه هنوز آنها از اين كلمات پند نگرفتند و به خود نيامدهاند و در وادى اوهام و تخيّلات با اشتغالات سليقهاى و لذّات سرگرمكننده نفسانى دلخوش دارند و خود را محرم حريم يار پنداشته و مقرّب آستان حضرت حقّ بشمار مىآورند ؛ غافل از اينكه طى كردن راه خدا و عبور از بوادى نفس و كريوههاى صعب العبور عوالم كثرت و انسانيّت ، با ذكر گفتن و به چلّه نشستن و ختومات و اوراد مندرآوردى به انجام نمىرسد ، و جز اتلاف وقت و اضاعه فرصت و تضييع عمر حاصلى ببار نمىآورد . اگر هزار سال به چلّه بنشينى به اندازه پشيزى ارزش ندارد ، و تا در مرتبه و مرحله نفس و صفات و ملكات آن قرار دارى لا يَزيدُ مِن اللهِ إلّا بُعدًا .
اين اذكار و اوراد ممكن است حالات خوشى براى انسان بوجود آورد و مكاشفاتى را براى شخص بهمراه آورد و موجب انبساط خاطر و ابتهاج نفس گردد و تغييرات و تبدّلاتى را براى فرد حاصل كند ، ولى او را از مرتبه نفس خارج نمىسازد و در محدودهء نفس باقى داشته ، و شخص همچون قاطر عصّارى تا شب به دور سنگ طاحونه مىچرخد و شب خود را در همان محلّ و مكان ثابت و ساكن مىيابد .
هامش
[ 1 ] - سوره النّجم ( 53 ) صدر آيه 30