ميلانى رفتم ؛ و علّامه طباطبائى داستانى را از يكى از علماء طهران كه در مسجد گوهرشاد هنگام خروج و بوسيدن در كفشدارى مسجد اتّفاق افتاده بود مفصّلًا بيان مىكردند ؛ و از اوّل قضيّه تا آخر داستان همينطور اشك مىريختند . و سپس با بشاشت و خرسندى اظهار نمودند كه : الحمد للّه فعلًا در ميان روحانيّون افرادى هستند كه اينطور علاقهمند به شعائر دينى و عرض ادب به ساحت قدس ائمّه أطهار باشند ، و اسمى از آن روحانى نياوردند ؛ و ليكن از قرائن ، من اينطور استنباط كردم كه شما بوده باشيد ، آيا اينطور نيست ؟ !
من گفتم : بلى ، اين قضيّه راجع به من است ؛ و آنگاه دانستم كه سكوت و تفكّر علّامه ، علامت رضا و امضاى كردار من بوده است كه شرح جريان را توأماً با گريه بيان مىفرمودهاند ؛ رحمة الله عليه رحمة واسعه .
تا اينجا عين بيان داستان به قلم خود ايشان بود ؛ و حقير اضافه مىكنم در همان زمان كه اين قضيّه اتّفاق افتاد ما آن را از زبان مرحوم والد رضوان الله عليه شنيديم ، و جملهاى را كه آنزمان ايشان از قول مرحوم آية الله علّامه طباطبائى نقل كردند اضافه بر آن چيزى است كه در اينجا آمده است ، و شايد تأدّباً و تواضعاًاز ذكر اين جمله در اينجا خوددارى ورزيدهاند ، و آن اين بود :
به حمد الله هنوز زمانه از وجود افرادى كه بتوانند از عهدهء پاسدارى از شرع مقدّس برآيند خالى نشده است ! !
نهايت سعى ائمّه عليهم السّلام اين بوده است كه افراد را به سمت توحيد بكشانند
آرى چنانچه مرحوم والد رضوان الله عليه بارها و بارها مىفرمود : تنها و آخرين مطلب و خواست ائمّه عليهم السّلام اين بوده و هست كه افراد را به سمت توحيد بكشانند نه به سمت خود ، و از آن جامى كه حقّبراى خاصّه از برگزيدگانش مقرّر كرده است - چنانچه در مناجات حضرت سجّاد عليهالسّلام گذشت - به كام مواليان و شيعيان خاصّه خود بچشانند .
اين است هدف از امامت اهل البيت و قبول ولايت آنان ؛ و البتّه هر كس به هر مقدار كه در اين مسأله همّت گماشت و زحمت كشيد و صبر نمود و بر أعباءِ