بزرگان از علماء ما : علّامهها ، شيخ طوسىها ، خواجه نصيرها ، شيخ مفيدها ، ملّاصدراها ، همگى آستان بوس اين درگاهند و شرفشان در اين است كه سر بر اين آستان نهادهاند ؛ و شما مىگوئيد : چوب كه بوسيدن ندارد !
گفت : غلط كردم ! توبه كردم ! ديگر چنين غلطى نمىكنم !
گفتم : من هم از تو در دل خودم به قدر ذرّهاى كدورت ندارم ! اگر توبه واقعى كردهاى درهاى آسمان به روى تو باز است ! و در اينحال مردم در صحن بزرگ از هر سو به جانب ما روان شده بودند ؛ و من به منزل آمدم .
اين حقير عصر آن روز كه به محضر استاد گرامى مرحوم فقيد آية الله طباطبائى رضوان الله عليه مشرّف شدم بمناسبت بعضى از بارقهها كه بر دل مىخورد و انسان را بىخانمان مىكند ؛ و از جمله اين شعر حافظ :
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر
وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد [ 1 ] مذاكراتى بود ، و ايشان بياناتى بس نفيس ايراد كردند . حقير بالمناسبة بخاطرم جريان واقعهء امروز آمد و براى آن حضرت بيان كردم ؛ و عرض كردم : آيا اين هم از همان بارقهها است ؟ ايشان سكوت طويلى كردند ، و سر به زير انداخته و متفكّر بودند ؛ و چيزى نگفتند .
رسم مرحوم آية الله ميلانى اين بود كه روزها يك ساعت به غروب به بيرونى آمده مىنشستند ، و حضرت علّامه آية الله طباطبائى هم در آن ساعت به منزل ايشان رفته و پس از ملاقات و ديدار نزديك غروب به حرم مطهّر مشرّف مىشدند ، و يا به نماز جماعت ايشان حاضر مىشدند و چون يك طلبه معمولى در آخر صفوف مىنشستند .
تقريباً دو سه روز از موضوع نقل ما داستان خود را براى حضرت استاد گذشته بود كه روزى در مشهد به يكى از دوستان سابق خود به نام آقاى شيخ حسن منفرد شاه عبدالعظيمى برخورد كردم و ايشان گفتند : ديروز در منزل آية الله
هامش
[ 1 ] - ديوان خواجه حافظ ، طبع پژمان بختيارى ، غزل 109 ، ص 51