تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
خود بى خود شدم و گفتم : چرا بوسيدن ندارد ، چرا بوسيدن ندارد ؟ چوب حرم بوسيدن دارد ، چوب كفشدارى حرم بوسيدن دارد ، كفش زوّار حرم بوسيدن دارد ، خاك پاى زوّار حرم بوسيدن دارد ! و اين گفتار را با فرياد بلند مىگفتم ، و ناگاه خودم را در ميان جمعيّت به زمين انداختم ، و گرد و غبار كفشها و خاك روى زمين را بر صورت مىماليدم و مىگفتم : ببين اينطور بوسيدن دارد ! و پيوسته اين كار را مىكردم ، و سپس برخاستم و بسوى منزل روان شدم . آن مرد گوينده گفت : آقا من حرفى كه نزده‌ام ، من جسارتى كه نكرده‌ام ! گفتم : چه مىخواستى بگوئى ؟ و چه ديگر ميخواستى بكنى ؟ ! اين چوب نيست ، اين چوب كفشدارى حرم است . اينجا بارگاه حضرت علىّبن موسى الرّضاست ، اينجا مطاف فرشتگان است ، اينجا محلّ سجده حوريان و مقرّبان و پيامبران است ، اينجا عرش رحمان است . اينجا چه و اينجا چه و اينجا چه است . گفت : آقا من مسلمانم ، من شيعه‌ام ، من اهل خمس و زكاتم ؛ امروز صبح وجوه شرعيّه خود را به حضرت آية الله ميلانى داده‌ام . گفتم : خمس سرت را بخورد ! امام محتاج به اين فضولات اموال شما نيست ! آنچه داريد براى خودتان مبارك باشد . امام از شما ادب مىخواهد ! چرا مؤدّب نيستيد ؟ ! سوگند به خدا دست برنمىدارم تا با دست خودم در روز قيامت تو را به رو در آتش افكنم ! در اين حال يكى از دامادان ما ( شوهر خواهر ) به نام آقا سيّد محمود نوربخش جلو آمدند و گفتند : من اين مرد را مىشناسم ؛ از مؤمنان است و از ارادتمندان مرحوم والد شما بوده است ! گفتم هر كه مىخواهد باشد ، شيطان بواسطهء ترك ادب به دوزخ افتاد ! در اينحال من مشغول حركت بسوى منزل بوده و در بازار روانه بودم ، و اين مرد هم دنبال ما افتاده بود و مىگفت : آقا مرا ببخشيد ، شما را به خدا مرا ببخشيد ! تا رسيديم به داخل صحن بزرگ . من گفتم : من كه هستم كه تو را ببخشم ؟ ! من هيچ نيستم ، شما جسارت به من نكرديد ، شما جسارت به امام رضا نموديد ! و اين قابل بخشش نيست !
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 263 | السيد محمد محسن الطهراني