كلامى كو ندارد ذوق توحيد * بتاريكى در است از غيم تقليد
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر * كه از ظاهر نبيند جز مظاهر
از او هر چه بگفتند از كم و بيش * نشانى دادهاند از ديدهء خويش
منزّه ذاتش از چند و چه و چون * تعالى شأنُه عمّا يَقولون [ 1 ]
ولىّ خدا تمامى جهان را فروغ تجلّى ولايت مىداند ، ولايتى كه خود از ديدگان مردم و از انظار پنهان است و مردم فقط وجود آن را در وقت ظهور و حضور امام عليهالسّلام مىدانند ، چنانچه حقيقت توحيد با وحدت بالصّرافهء خود در تمام تشؤّنات عالم هستى حقيقت عينيّه و خارجيّه دارد ولى خود كنه ذات حقّاز ديدگان پنهان و مستور است . اينجاست كه انسان به عظمت و رفعت و علوّ مقام و حقيقت مرتبه عارف پى مىبرد و متوجّه مىشود كه عارف در مرتبهاى است كه نه تنها بالاترين مراتب كماليّه را واجد است ، بلكه اصلًامرتبه و ادراك او قابل مقايسه با ساير مراتب نيست تا انسان بخواهد بين آن دو مقايسه برقرار نمايد و سپس عارف را بر سايرين از اهل كشف و شهود تفضيل بخشد .
امّا مردم تفضيل و ترجيح را فقط در بروزات و ظهورات غير عادى خارجى مىدانند و هر كه بيشتر از ضمائر و معنويّات خبر داد مقام او را بالاتر و درجه او را رفيعتر مىدانند ، و هر كه استخارهاش بهتر موافق با مصالح و مفاسد آمد او را برتر و در جايگاه رفيع قرار مىدهند ، و هر كه بيشتر به مكاشفات و غيره مشغول باشد بيشتر به دور او جمع مىشوند و او را تكريم و تعظيم مىنمايند ، و هر كه به امور غير عادى از طىّ الارض و احضار نفوس و ارواح و كشف برخى مجهولات و تحضير ادويه و عقاقير و كيميا و معجونهاى غير متعارف بپردازد او را بر سر دست گرفته و همه فضايل و كمالات را در او مشاهده مىنمايند ! امّا اين بىخبران
هامش
[ 1 ] - گلشن راز ، ( برگزيده )