ببينيد دور بودن از مسائل فلسفى و حكمى و اعتقادات و مبانى چقدر انسان را از مرحله پرت مىكند كه وجود مجرّد را همچو مادّه مىپندارد و ملائكه را از نقطه نظر علمى و حصول مبادى علم مانند انسان قلمداد مىكند ! اينان حتّى به يك كشف مثالى و برزخى در عالم خواب نيز توجّه نكردند كه چگونه با وجود عدم تحقّق يك شىء ، شخصى آن شىء را سالها زودتر از وجود خارجى و خلقت عينى او مشاهده و لمس مىكند و از آن خبر مىدهد ، درحاليكه اگر شىء معدوم مطلق باشد چگونه از معدوم مىتوان خبر داد و از آن حكايت كرد ؟ ! و يا إخبارهائى كه بعضىها ، از مسائل آينده مىدهند از چه مبادى علميّه نشأت مىگيرند ؟
عارف تمامى جهان را فروغ تجلّى ولايت مىداند
عارف ، ولايت امام عليهالسّلام را در تمام ذرّات عالم وجود مشاهده مىكند نه اينكه صرفاً تخيّل و يا به آن فكر مىكند ؛ بلكه همانطور كه آن ذرّه را تماشا مىكند ولايت امام عليهالسّلام را هم با او و بلكه پيش از او و قبل از او و در نقطهء بالاتر و علّت فاعلى او مىبيند ، و نه تنها مىبيند بلكه آن را لمس مىكند و احساس مىكند همچنان كه وجود خود را احساس كردهاست .
آرى :
دلى كز معرفت نور و صفا ديد * ز هر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد
بود فكر نكو را شرط تجريد * پس آنگه لمعهاى از برق تأييد
هر آنكس را كه ايزد راه ننمود * ز استعمال منطق هيچ نگشود
حكيم فلسفى چون هست حيران * نمىبيند ز اشياء غير امكان
ز امكان مىكند اثبات واجب * وزين حيران شده در ذات واجب
زهى نادان كه او خورشيد تابان * بنور شمع جويد در بيابان
جهان جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى ز پيدائيست پنهان
خرد را نيست تاب نور آن روى * برو از بهر او چشم دگر جوى
دو چشم فلسفى چون بود أحول * ز وحدت ديدن حقّ شد معطّل