تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
ايشان در جواب فرمودند : شايد مصلحت اقتضاء مىكرد كه آن حضرات وقت دقيقى را براى اين مسأله تعيين نكنند . حقير عرض كردم : آيا همان مصلحت اقتضاء نميكند كه شما هم تعيين نكنيد و بگذاريد امور بر جرى عادى خود به سمت رشد و كمال استمرار يابد ؟ تازه شما خود اعتراف كرديد كه علم به صحّت و سقم اين مسائل نداريد ! در اينجا ايشان سكوت كردند و ديگر هيچ صحبتى نكردند و ما هم خداحافظى كرده از منزل بيرون آمديم . پس از خروج از منزل ، آن رفيق ما كه بسيار مشتاق زيارت اين عالم بود روكرد به من و گفت : فلانى حالا مىفهمم كه پدر تو چه حقّ بزرگى بر گردن ما دارد و ما از آن بكلّى غافليم . او كجا و اينها كجا ! صحبت او كجا و مطالب اين جماعت كجا ! هدايت و ارشاد او كجا و مسائل و رهنمودهاى اينها كجا ! انسان تا بعضى از مسائل را با چشم خود نبيند باور نمىكند . من رو كردم به آن شخص و گفتم : من حيا كردم به آن عالم محترم بگويم كه خود حقير از شما وقت خاصّى را جهت ظهور حضرت شنيدم و الآن سالهاست كه از آن تاريخ مىگذرد و هنوز ظهور محقّق نشده است ؛ آيا اين صحيح است ؟ و مگر مطلب ديگرى وجود ندارد كه ما بيائيم و به اين مطالب بپردازيم ؟ و مردم را گيج و گنگ و پا در هوا در عالم تخيّل و اوهام رها سازيم و با وعده‌هاى سر خرمن عمر و وقت آنان را به انتظار واهى و بىاساس بگذرانيم ؟ و هر وقت كه از آن وعده تخلّف شد بگوئيم بدا حاصل شده است و دوباره وعده ديگرى و بدائى ديگر ، إلى آخره . . . عزيز من بدا حاصل نشده است و هيچ مسأله‌اى تغيير پيدا نكرده است ، بلكه جهل و بىاطّلاعى اين افراد اثبات شده است . چه كسى از شما خواسته به اين امورى كه هيچ ارتباطى به شما ندارد وارد شوى و خلقى را در حيرت و
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 229 | السيد محمد محسن الطهراني